عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

32

كشف الحقايق ( فارسى )

مختلف هم قسمت كنند مثلا چنان كه وجود ازاين‌جهت كه اول دارد يا ندارد بر دو قسمست قديمست يا حادث و ازين جهت كه اجزا دارد يا ندارد هم بر دو قسمست : بسيطست يا مركب و ازين جهت ( كذا - ظ - كه ) قائم به خودست يا به غير هم بر دو قسمست : جوهرست يا عرض و ديگر بدانكه هر چيز را كه قسمت كنند شايد كه آن چيز را يكنواخت قسمت كنند و شايد كه دو نوبت و شايد كه سه نوبت و شايد كه چهار نوبت مثلا چنان كه وجود در قسمت اول جوهرست يا عرض باز جوهر در قسم دوم صورتست يا ماده يا جسم يا نفس يا عقل باز نفس در قسم سيم يا طبيعيست يا حيوانى يا انسانى يا فلكى باز نفس انسانى در قسم چهارم چندين افراد دارد . تا سخن دراز نشود و از مقصد دور نمانيم . چون وجود باعتبار صفات خود در قسمت اول بر دو قسمست عدم هم بر دو قسمست از جهت آنكه عدم در مقابله وجودست . بدانكه گفته شد كه وجود باعتبار صفات ما در قسمت اول بر چهار قسم است از جهت آنكه معلوم در قسمت اول بر دو قسمت موجود يا معدوم و موجود يا در خارج باشد يا در ذهن يا در لفظ يا در كتابت و شايد كه يك چيز هم در خارج هم در ذهن و هم در لفظ و هم در كتابت موجود باشد مثلا چنان كه آتش اما آتش ذهنى و آتش لفظى و آتش كتابتى حقيقت آتش نيستند اما بطريق مجاز اين‌ها همه را آتش گويند از آن جهت كه دلالت دارند بر آتش و حكما مىگويند كه آتش ذهنى را دلالت بر آتش خارجى است و آتش لفظى را دلالت بر آتش ذهنى است و آتش كتابتى را دلالت بر آتش لفظيست يعنى كتابت را جز بر لفظ دلالت نيست و لفظ را جز بر ذهن دلالت نيست و ذهن را جز بر خارج از جهت آنكه حكمت در وجود كتابتى آنست تا وجود لفظى معلوم شود كه اگر آنچه در لفظ منست ترا معلوم بودى حاجت به كتابت من نبودى و حكمت در وجود لفظى آنست تا وجود ذهنى معلوم شود كه اگر آنچه در خارج است بىوجود ذهنى مرا معلوم شدى حاجت بوجود ذهنى نبودى و چون وجود باعتبار صفات ما در قسمت اول چهار قسم آمد عدم نيز چهار قسم باشد . « 1 »

--> ( 1 ) - فصل