عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
25
كشف الحقايق ( فارسى )
كه پيل را در روز جنگ در پيش لشكر مىدارند پس هرآينه بايد كه پيل چون سپرى باشد و ديگرى گفت كه نقل مىكنند كه پيل در روز جنگ خود را بر لشگر خصم مىزند و لشكر خصم را بدين سبب مىشكند « 1 » پس بايد كه پيل چون عمودى باشد و ديگرى گفت نقل مىكنند كه پيل هزار من بار زياده « 2 » برمىدارد و زحمتى بوى نمىرسد پس بايد كه پيل چون عمادى باشد ديگرى گفت نقل مىكنند كه چندين كس مرفه و آسوده « 3 » بر پيل مىنشينند پس بايد كه پيل همچون تختى باشد « 4 » . اكنون تو با خود انديشه كن كه ايشان بدين دلايل هرگز بمدلول كه پيل است رسند يا نى و به اين ترتيب مقدمات هرگز نتيجه راست يابند يا نى و عاقلان دانند كه هرچند اين نوع سخنان بيشتر گويند از معرفت پيل دور تر افتند و هرگز بمدلول كه پيل است نرسند و اين اختلاف هرگز از ميان ايشان برنخيزد بلكه هرچند كه آيد « 5 » زياده شود . فصل بدانكه چون عنايت حق دررسد و يكى از ميان ايشان بينا شود و پيل را چنان كه پيل است ببيند و بداند و با ايشان گويد كه اين چه شما از پيل حكايت مىكنيد چيزى از پيل دانستهايد و باقى ديگر ندانستهايد مرا خداوند تعالى بينا گردانيد پيل را چنان كه پيل است ديدم و دانستم سخن بينا را باور نكنند و گويند اينكه تو مىگويى كه مرا خدا بينا كرده ترا خيال است و دماغ تو « 6 » خلل كرده است و ديوانگى زحمتت مىدهد و اگر بينا ماييم ( كذا فى الاصل ) و كسى سخن بينا را قبول نكند مگر اندكى : وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ « 7 » باقى بر همان جهل مركب اصرار كنند و از آن برنگردند و آنكه از ميان ايشان سخن بينا شنود و قبول كند و موافقت بينا كند او را ملحد و كافر نام نهند و ليس الخبر كالمعاينة اكنون اين مذاهب مختلف را همچنين ميدان كه شنيدى كه اين موجودات را خداوند « 8 » هست و هر يك در ذات و صفات خداوند چيزى اعتقاد كردند چون با يكديگر حكايت
--> ( 1 ) - لشكر خصم بدين سبب شكسته مىشود ( 2 ) - و زيادت ( 3 ) - مرفه بر پيل ( 4 ) - بود ( 5 ) - شود ( 6 ) - و ترا دماغ خلل كرده است ( 7 ) - سبا 13 ( 8 ) - خدائى