عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

21

كشف الحقايق ( فارسى )

اجزاء نباشد . پس بيقين معلوم شد كه كل و جزء نور خداى در ما نيست و حقيقت اين سخن آنست كه نور خداى حد و نهايت ندارد و محيط است مر اين عالم را اينست معنى : أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ « 1 » و اين عالم در جنب عظمت او چون خردلى است ميان زمين و آسمان . زيرا كه محدود را با نامحدود به‌هيچ‌وجه نسبت نتوان داد و اين بيچاره بسيار كس از اين طايفه ديد و سخن ايشان به تمامى شنيد يكى از معتبران و داناترين ايشان را ديدم حكايت مىكرد كه روزى از روزها بوقت نماز ديگر ناگاه حجاب از پيش چشم من برداشتند و نور خداى تعالى بر من تجلى كرد و ظاهر شد نورى ديدم كه حد و نهايت نداشت و فوق و تحت و يمين و كران و ميان نداشت و خلق عالم در آن نور چون ذرائر بودند كه در نور آفتاب باشند ولى بيچارگان در آن نور غرق بودند و از نور خبر نداشتند هم چون ماهيان كه در آب غرق باشند و از آب خبر ندارند و همه خبر آب از يكديگر پرسند و طلب آب كنند و آب را نبينند و ندانند و من در آن نور متحير و حيران بودم و امكان حركت كردن و نظر كردن بيمين و يسار نبود و امكان سخن گفتن و چيزى خوردن نبود و اگر چنانچه آن حال دراز كشيدى در خوف هلاك بودمى تا باز من در حجاب شدم و از آن حال باز آمدم . غرض از اين سخن آن بود كه اعتقاد آن طايفه چنين است و اين چنين حكايتها مىكنند و از مكاشفه و معاينه خبر مىدهند تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانيم . چون نور خدا حد و نهايت ندارد و نور او را نظير و مثال نتوان نمود اما از جهت تقريب فهم را بدانكه نور خداى تعالى هم چون نور آفتاب كه از مشرق تا به مغرب گرفته است و هيچ خانه از مشرق تا به مغرب نيست كه در وى نتافته است و هر خانه به آن نور كه در وى تافته است منور و روشن است پس به اين سبب در نور كثرت مىنمايد و كل و اجزاء گفته مىشود يعنى آن نور كه از مشرق تا به مغرب گرفته است كل مىگويند و اين انوار كه در خانه هر كس تافته است اجزاء مىخوانند اما عاقلان دانند كه يك نور بيش نيست و يك نور حقيقى كثرت و اجزاء تصور ندارد و اسم كل و اسم جزء از براى تقريب فهم گفتم اينست تمامى سخن اهل حلول . سيم در بيان مذهب اتحاد : بدانكه اهل اتحاد مىگويند كه اين آيه و احاديث كه اهل حلول نقل كردند درست است و ما را در آن شكى نيست و متمسك ما نيز همين است و ديگر آنكه گفتند كه دانا و شنوا و بينا كه در ماست خداست و نور اوست كه او را مىشناسند همه راست است و ما را هم در اين خلافى نيست و اينست معنى « اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور اللّه » اما اينكه خداى را بذات محيط اين عالم گفتند و خلق عالم را در ذات او همچون ذرائر در آفتاب گفتند خطاست . . . .

--> ( 1 ) - حم سجده 54