عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

7

كشف الحقايق ( فارسى )

را استعداد يك چيز بودى آدمى ناقص بودى و نظام وجود آدمى نبودى پس هر عضوى از اعضاء آدمى استعداد كارى دارد و هر يك بجاى خود كار خود تواند كرد . اى درويش اگر چه به ظاهر مىنمايد كه هر يك از اعضاء كار خود مىكنند اما به حقيقت جمله كار يكديگر مىكنند چشم خدمت پا مىكند و پا خدمت دست مىكند و دست خدمت سر مىكند و سر خدمت حواس مىكند و اعضاء ظاهره خدمت معده مىكنند و معده خدمت جگر مىكند و جگر خدمت جمله بدن مىكند و جمله اعضا را همچنين ميدان كه جمله در كار يكديگرند و خدمت يكديگر مىكنند و خبر ندارند پس اگر سر نقصان پا خواهد به حقيقت نقصان خود خواسته است و اگر پاى نقصان سر خواهد نيز چنين و ساير اعضاء نيز همين حكم را دارد . پس همچنين كه در عالم صغير اين معنى را مشاهده كردى در وجود عالم كبير نيز همچنين مىدان كه هر كه هست و هر چه هست جمله اعضاى يكديگرند و هر يك و هر چيز استعداد كارى دارند و هر يك كار خود مىتوانند كرد و اگر چه ظاهر چنين مىنمايد كه هر يك كار خود مىكنند جمله خدمت يكديگر مىكنند و معاون يكديگرند پادشاه تربيت و محافظت رعيت مىكند و رعيت مدد و معاونت پادشاه مىكند آهنگر خدمت درودگر مىكند نجار خدمت حداد اهل شهر خدمت اهل ده مىكنند و اهل ده خدمت اهل شهر مىكنند عالم كار جاهل و جاهل كار عالم مىكند و در جمله افراد موجودات همچنين ميدان پس خواست نقصان هر يك به حقيقت نقصان خواهنده است پس هر يك كه ممد و معاون آن دگر باشد به حقيقت ممد و معاون خود بوده باشد و هر كرا در امر معروف و نهى منكر غرض نه اين باشد جاهلست و هر كرا در مروت و احسان و اعطاى صدقه نيت نه اينست غافلست اگر چه مروت و احسان خاصيت بسيار دارد اما بايد كه نيت وى اين باشد . تا سخن دراز نشود و از مقصد باز نمانيم . فصل بدانكه غرض از اين سخنان آن بود كه آنچه اختيار اين درويش است