عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
350
كشف الحقايق ( فارسى )
و الوسائل الى معرفة الاوائل / جلال الدين سيوطى / دمشق وسائل الشيعة / شيخ حر عاملى ( قده ) / تهران وفيات الاعيان / قاضى ابن خلكان / قاهره ه هداية الاثيرية / اثير الدين ابهرى / تهران هفتاد و سه ملت / ؟ / - تعليقات و حواشى صفحه ( 1 ) - فقر و فقراء - در تعريف فقر و فقير يعنى درويشى و درويش صوفيان هر يك تعريفى كردهاند و كتب مهم اين طايفه مشحون از اين تعريفات و اصطلاحاتست مستملى بخارى شارح « التعرف » گويد : بدانكه فقر اصلى است بزرگ و اصل مذهب اين طايفه « فقر » است و حقيقت « فقر » نيازمندى است و بنده جز نيازمند نباشد از بهر آنكه بندگى بىملكى است و هر كه مالك نباشد مملوك باشد و مملوك به مالك خويش محتاج باشد پس ( غنى ) به حقيقت حق است و ( فقير ) به حقيقت خلق و غنا صفت حق است به حقيقت و ( فقر ) صفت خلقست به حقيقت و خدا گفت « يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ » پس بنده اگر همه كون دارد « فقير » است و اگر حق همه كون فانى گرداند « غنى » است از بهر آنكه او را غنا صفت ذاتست و بنده را « فقر » صفت ذات . ( شرح تعرف ج - 3 / 118 ) و فقراء محقق چند طايفهاند : طايفهء آنك دنيا و اسباب آن را هيچ ملك نبينند و هرچه بدست ايشان آيد ايثار كنند . و طايفه آنك با اين وصف اعمال و طاعات را اگرچه از ايشان صادر شود هم از خود نبينند و ملك خود ندانند و بر آن عوض چشم ندارند . و طايفهء آنك با اين اوصاف ذات و هستى خود را از آن خود نبينند بلكه خودى خود را از آن خود نبينند ايشان را نه ذات بود نه صفت نه حال نه مقام نه فعل نه اثر در هر دو عالم هيچ ندارند و اين وصف كه هيچ ندارند هم ندارند : محو فى محو و محق فى محق و در اين مقام است آنچه گفتهاند : الفقير لا يحتاج الى الله چه احتياج صفت محتاج بود و قايم بذات او و اينجا نه ذات است نه صفت و همانا : « الفقر فخرى » اشارت بدين معنى بود . و اين فقر است كه بعضى از صوفيان وراى آن هيچ مقام اثبات نكردهاند و صاحب اين فقر را در دو كون هيچكس نشناسد مگر حق سبحانه چه خداوند عالم غيور است