عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
336
كشف الحقايق ( فارسى )
[ 11 ] و اسدى طوسى در گرشاسبنامه ص 171 ( چاپ مرحوم استاد يغمائى ) نيز درباره اين جزيره و درخت آن ابياتى سروده است . [ 12 ] از بهترين و جامعترين بيانات « دربارهء اسلام و ايمان » برحسب اعتقاد شيعيان همان است كه مرحوم شهيد ثانى قدّس الله روحه در رساله « حقائق الايمان » بنحو مستوفى افاضه فرموده است . ( مجموعه رسائل چاپ سنگى كه با كشف الفوائد علامه ( رض ) آغاز مىشود ) [ 13 ] . . . علم و قرب هر كه زيان بود خوف و محبت او زياده بود . . . الخ نصيب بن محجن ، شاعر عاشق پيشهء عرب ، ( اواخر قرن اول هجرى ، و جامى ، شاعر گرانمايه و صوفى دانشمند بلند پايهء فارس ، ( قرن 9 ) اين معنى و مضمون ظريف و الا را به بهترين صورتى سرودهاند و شايد شعر جامى مأخوذ و ناظر به شعر نصيب باشد كه مىگويد : و ما فى الارض أشقى من محبّ * و ان وجد الهوى حلو المذاق تراه باكيا ابدا حزينا * مخافة فرقة او الاشتياق فيبكى ان نأوا شوقا اليهم * و يبكى إن دنوا خوف الفراق فتسخن عينه عند التّنائى * و تسخن عينه عند التلاقى ( تزيين الاسواق ص 84 ) جامى در سبحة الابرار ضمن داستانى چنين مىفرمايد : والى مُلك ولايت ذو النّون * آن به اسرار حقيقت مشحُون گفت در مكّه مجاور بودم * در حَرَم حاضر و ناظر بودم ناگه آشفته جوانى ديدم * نه جوان ، سوخته جانى ديدم لاغر و زرد شده ، همچو هلال * كردم از وى ز سرِ مهر سؤال كه مگر عاشقى اى شيفته مرد * كه بدينگونه شدى لاغر و زرد گفت آرى به سرم شور كسى است * كش چو من عاشق و رنجور بسى است گفتمش يار به تو نزديكست ؟ * يا چو شب ، روزت ازُو تاريكست گفت در خانهء اويم همه عمر * خاك كاشانهء اويم همه عُمر گفتمش يك دل و يكروست به تو * يا ستمكار و جفا جوست به تو گفت هستيم بهر شام و سحر * بهم آميخته چون شير و شكر گفتمش زرد شده بهر چهاى * سربهسر درد شده بهر چهاى گفت رَو ، رو كه عجب بىخبرى * بِه كزين گونه سخن درگذرى محنتِ قرب ز بُعد افزونست * جگر از هيبتِ قُربت خونست هَست در قُرب همه بيم زوال * نيست در بُعد جُز اميد وصال