عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
329
كشف الحقايق ( فارسى )
صفحه ( 108 ) بود و نابود تو يك قطره آبست همى * كه ز دريا به كنار آمد و با دريا شد * * * صفحه ( 116 ) گنگست و كر و كور هر آن كش بشناخت . ( ع ) صفحه ( 119 ) يكقدم بر نفس خود نه ديگرى بر كوى دوست * هرچه بينى نيك بين با اين و آنت كار نيست * * * صفحه ( 120 ) تو خود را در حجاب خويش مگذار * حجاب خود توئى از پيش بردار ( عطار ؟ ) * * * صفحه ( 127 ) كار نازكدلان رعنا نيست * سنگ زيرين آسيا بودن * * * صفحه ( 138 ) نزديكان را بيش بود حيرانى * كايشان دانند هيبت سلطانى * * * صفحه ( 151 ) آفرينش نثار فرق تواند * برمچين چون خسان زر ايثار ( بيتيست از قصيده مشهور حكيم سنائى غزنوى بمطلع : طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى نيكوان شيرينكار و ظاهرا ضبط ديوان و نسخه آستانه در مصرع ثانى انسب است كه : برمچين چون خسان ز راه نثار ( ديوان ) يا برمچين چون گدا ز راه نثار ( آستانه ) ديوان سنائى چاپ استاد مدرس رضوى ص 196 - 204 ) * * * صفحه ( 156 ) دل مغز حقيقتست و تن پوست ببين * در كسوت روح صورت دوست ببين هر چيز كه آن نشان هستى دارد * يا سايه نور اوست يا اوست ببين ( اين رباعى را كه ضمن رباعيات بابا افضل كاشى و بنام او آوردهاند « مصنفات بابا افضل ج 2 ص 738 / 10 » مرحوم