عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
4
كشف الحقايق ( فارسى )
بنشستم رسول ( ص ) فرمود كه امروز شيخ سعد الدين حموى از تو حكايت مىكرد و خاطرش نگران و متعلق حال تو مىبود « 1 » حكايت آن بود كه مىگفت كه « 2 » معانى كه من در چهارصد پاره كتاب « 3 » جمع كردهام عزيز آن جمله را در ده رساله جمع كرده و هر چند كه من در اخفا و پوشيدن سعى كردهام او در اظهار كوشيده انديشه مىكنم كه مبادا از اين رهگذر ناجنسى آزارى به او برساند و آنگاه رسول ( ص ) فرمود كه چون شيخ اين حكايت بگذارد من با شيخ بگفتم كه اى شيخ تو خاطر آسوده دار كه عزيز در عصمت خداست و با آنكه چنينست برويم و عزيز را بگوييم « 4 » تا اين كتاب را بىاجازه ما اظهار نكند . اكنون با تو مىگوييم كه تا از هجرت من هفتصد سال نگذرد اين كتاب را در ميان خلق ظاهر مگردان و چون هفتصد سال بگذرد در اغلب مدارس غالبا اوقات طلاب علم در طلب اين كتاب بگذرد « 5 » و معنى اين كتاب را بحث كنند . گفتم يا رسول الله بعضى ازين كتاب را نوشتهاند « 6 » و بهر طرفى برده رسول فرمود كه آنچه خود رفته رفته باقى را اظهار مكن . فصل بدانكه از رسول صلى الله عليه و آله سؤال كردم كه يا رسول الله عصمت چيست و معصوم كيست ؟ رسول فرمود كه عصمت امانست از خود هر كه دست و زبان خود را « 7 » در فرمان خود آورد و از ايشان ايمن شد چنان كه من بعد بهواسطه ايشان زحمتى و ندامتى بوى نرسد معصوم گشت . چون جواب رسول را معلوم كردى و معنى عصمت را دانستى اكنون بدانكه عصمت و حفظ و عافيت به يك معنيست اما علما از جهت ادب هر يك را به جايى استعمال مىكنند اگر اين امان با نبى است گويند « 8 » كه او در عصمت خدايست اگر با ولى است مىگويند « 9 » كه او در حفظ خدايست و اگر با مؤمن است گويند كه او در
--> ( 1 ) - حكايتى مىگزارد و خاطر او نگران حال تو شود ( 2 ) - مىگفت هر معانى كه ( 3 ) - دفتر از صغار و كبار ( 4 ) - برويم و بگوئيم عزيز را ( 5 ) - غالب اوقات طلاب علم طلب اين كتاب كنند ( 6 ) - از اين كتاب نوشتند ( 7 ) - و شهوت و غضب خود را ( 8 ) - استعمال كردند اگر اين امان يافته نبى است گفتند ( 9 ) - اگر ولى است گفتند