عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

300

كشف الحقايق ( فارسى )

كه دومين بيت مثنوى « شرفنامه » او است مىباشد . و العهدة عليه ( لباب - الالباب 767 ) . صفحه ( 166 ) - گاهگاه حواس ظاهر ايشان از عمل معزول مىگردد - استعمال كلمه « معزول » براى حواس اقتباس است از آيه شريفه : « إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ » ( سوره شعراء آيه 212 ) يعنى : ( كه ايشان را از نيوشيدن و سخن شنيدن دور كرده‌اند ) ( تفسير كشف الاسرار ج 7 ص 154 ) . صفحه ( 166 ) - تا بده روز كشد كه اين حال بدارد - « به داشتن » در اينجا بمعنى : دير كشيدن و زمان گرفتن و ادامه يافتن و طول دادن است و در نظم و نثر به اين معنى فراوان استعمال شده است : . . . . چهار روز آن جنگ بداشت تا نماز شام ( بيهقى چاپ اديب ص 380 ) . . . . صد سال خادم ما باشيم و صد سال فرزندان ما و اين هزار سال بدارد . ( اسرار التوحيد ص 287 ) يلان را به پيكار و كين برگماشت * به صد حيله آن رزم تا شب بداشت ( اسدى طوسى ) اگر سده بسيار باشد تب سه شبانه روز بدارد و اگر كمتر باشد زودتر گسارد . ( ذخيره خوارزمشاهى ) ( شواهد از لغت‌نامه نقل شده است - داشتن ) صفحه ( 167 ) - مىگويند كه وقتى مجنون را خون غلبه كرد طبيب مر پدر مجنون را بفرمود كه مجنون را فصد كن . . . الخ - اين داستان را كه مولانا نيز در مثنوى بنظم آورده است بنده مأخذ آن را نيافت و ببعضى كتب نيز كه مظان وجود اين داستان در آن بود مراجعه كرد و اثرى از آن نديد از جمله « تزيين - الاسواق » و « مصارع العشاق » و استاد فروزانفر نيز در كتاب « مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى » به اين داستان اشاره نفرموده‌اند . صفحه ( 168 ) - آفتابى را كه « مقنع » از چاه برآورد پيدا باشد كه چه نور دهد - اشاره‌ايست به داستان مقنع و ماه نخشب و اجمالى از اين واقعه آنكه حكيم بن عطاء يا عطاء بن حكيم ( در اسم او و پدرش خلافست ) كه « مردى گازر از نواحى روستاى كازه كمين دات بود و اندكى از دانش هندسه و نيرنجات همىدانست و نخست بردين رزاميه بمرو بود و سپس دعوى خدائى كرد « از جمله مخترعات او يكى هم اين بود كه صورت ماهى را كه در حال طلوع مىبود بر آسمان پيدا مىآورد كه مردم آن را از فواصل بعيده نيز مىديدند . ابتداى ادعا و قيام او در سال ( 161 - ه ) بود و پايان كار و خودكشى او در حصارى كه از آن حصار با لشكر مهدى عباسى مىجنگيد در سال ( 163 - ه ) واقع شد .