عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
295
كشف الحقايق ( فارسى )
بتفصيل تمام تقرير كرده است . پس از نسفى نيز « عز الدين محمود كاشانى » در « مصباح الهداية » اين آداب را بشرح تمام بيان داشته است . ( ص 310 ببعد ) . صفحه ( 133 ) - و هر سالى چهار نوبت چله فرمودهاند - چله - چهل روزى كه درويشان در گوشهء نشينند و روزه دارند و عبادت كنند . ( برهان ) « سهروردى » در عوارف درباره « چله » مىگويد : « ليس مطلوب القوم من « الاربعين » شيئا مخصوصا لا يطلبونه فى غيرها لكن لما طرقتهم مخالفات حكم الاوقات احبوا تقييد الوقت بالاربعين رجاء ان ينسحب حكم الاربعين على جميع زمانهم فيكونوا فى جميع اوقاتهم كهيئتهم فى الاربعين على ان الاربعين خصت بالذكر فى قول رسول الله صلى الله عليه و سلم من اخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه و قد خص الله تعالى « الاربعين » بالذكر فى قصة موسى عليه السلام و امره بتخصيص الاربعين بمزيد تبتل قال الله تعالى : « وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً » . ( عوارف 147 / 148 ) . صفحه ( 133 ) - صلاة اشراق - اينكه صلاة اشراق چند ركعت است و وقت اداى آن كدام است مورد اختلافست : « بدانكه متعارف ميان مردم در اول نهار از نوافل دو نماز است يكى در اول روز بعد از طلوع آفتاب و بلند شدن وى قدر يك دو نيزه و اين را « صلاة الاشراق » گويند . ديگر بعد از بلند شدن آفتاب مقدار ربع آسمان تا انتصاف آن و اين را « صلاة الضحى » و « نماز چاشت » گويند . و در اكثر احاديث همين اسم « صلاة الضحى » شامل هر دو نماز در هر دو وقت آمده و در بعضى احاديث « صلاة الاشراق ) . و در تفسير « بيضاوى » آورده كه آن حضرت نماز ضحى را گزارد و گفت هذه صلاة الاشراق . . . و آنچه كه گفتهاند كه علما را اختلافست در صلاة ضحى بعضى اثبات كرده و بعضى نفى نموده و بعضى « سنت » گفته و بعضى « بدعت » پس ظاهر آنست كه اين اختلاف در نماز اخير است كه آن را چاشت مىگويند در نماز اول كه آن را نماز اشراق مىنامند چه اين را از سنن مؤكده دانستهاند و احاديث در عدد ركعات مختلف آمده در بعضى روايات دو ركعت آمده و در بعضى شش و در بعضى هشت و در بعضى ده و در بعضى دوازده . . . » ( لغتنامه - صلاة ضحى - بنقل از كشاف تهانوى ) صفحه ( 133 ) - و اين روزه را روزه « داودى » گويند . نسبت اين روزه به حضرت داود پيغمبر على نبينا و عليه السلام است و انتساب آن بديشان مبتنى بر رواياتى است در اين خصوص كه :