عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

286

كشف الحقايق ( فارسى )

( ص 21 متن و با شرح بيشتر در ص 88 ترجمه آن به فرانسه توسط دكتر ماكس مايرهوف ) و اينكه « نسفى » در صفحه ( 94 ) ريشه درخت « لفاح » را « يبروح » خوانده است ظاهرا مبنى بر سهو يا مسامحه است زيرا همچنان‌كه در بالا از مراجع موثق فارسى و عربى نقل شد لفاح و يبروح و يبروح الصنم تفاح الجن يك چيز است و نام بيخ ( ريشه ) آن « لعبة » يا « عروسة » است كه مستقلا در « شرح اسماء العقار » به رديف ( 216 ) آمده است . و رجوع فرمايند به سطور آتى راجع به درخت واق . صفحه ( 94 ) درخت واق - واق بر وزن طاق درختيست كه صباح بهار و شام و خزان كند و بعضى بيشه و جنگلى را گفته‌اند كه اين درخت آنجا مىباشد ثمر و بار آن درخت به صورت آدمى و حيوانات ديگر باشند و سخن كنند و گويند در آنجا كوهى است معدن طلا و نقره و بوزينگان در آنجا بسيار باشند و آن را « واق واق » و « وقواق » هم مىگويند و نام پرندهء هم هست و وزغ و غوك را نيز گفته‌اند و بعضى گويند صداى وزغ است . ( برهان قاطع - واق ) و رجوع كنيد به « نخبة الدهر فى عجائب البر و البحر » ص 148 كه وجه تسميه را هم تعيين كرده است . همچنان‌كه صاحب برهان گفته است ظاهرا اين لفظ هم به خود درخت و هم بمكانى كه درخت نامبرده در آن مىرويد اطلاق شده است ( رجوع كنيد به تذكره تيموريه ص 109 ) و بعضى گفته‌اند كه « درختك دانا » نيز همين درخت « وقواق » است ( برهان قاطع ) بارى كلمه « يبروح » و « وقواق » و « مردم گيا » و « درختك دانا » در شعر فارسى مكرر به كار برده شده است . خاقانى گويد : بسى نماند كه بىروح در زمين ختن * سخن‌سراى شود چون درخت در وقواق و من همى در هند معنى راست همچون آدمم * وين خزان در چين صورت راست چون مردم گيا محققان سخن زين درخت ميوه برند * و گر شوند سراسر درختك دانا و گر بر درش درختك دانا شدم چه سود * كاقبال او درخت كدو را چنار كرد و سنائى گويد :