عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

238

كشف الحقايق ( فارسى )

بامر آن حضرت ( كه توسط شيخ ابو على به او ابلاغ شده است ) كتاب تمهيدات را تمام كرده است چنين حكايت مىكند : . . . . . دريغا . . . . چه خوب بيانى اين حديث را خواستم كردن اما امشب كه شب آدينه بود نهم ماه رجب ( 521 - ؟ ) شيخ ابو على آملى مد الله عمره گفت امشب مصطفى را صلى الله عليه و سلم بخواب ديدم كه تو عين القضاة و من در خدمت او مىرفتيم و اين كتاب با خود داشتى مصطفى عليه السلام از تو پرسيد كه : اين كتاب با من نماى تو اين كتاب با وى نمودى مصطفى صلى الله عليه و سلم اين كتاب را گرفت و گفت ترا كه به آستين من نه تو اين كتاب به آستين او نهادى گفت اى عين القضاة بيش از اين اسرار بر صحرا منه . جانم فداى خاك پاى او باد . چون بگفت كه بيش از اين اسرار بر صحرا منه من نيز قبول كردم از گفتن اين ساعت دست بداشتم و همگى به دو مشغول شدم تا خود كى ديگربار بفرمايد . . . . ( تمهيدات ص 353 - 354 ) ولى در رؤياى محيى الدين به عكس اين رؤيا حضرت ختمى مرتبت ( ص ) محيى الدين را بنشر و اعلان كتاب « فصوص الحكم » مأمور مىسازد و بعضى مطالب كتاب را نيز آن حضرت بمحيى الدين القاء مىفرمايد . بارى محيى الدين گويد : . . . انى رايت رسول الله صلى الله عليه و سلم فى مبشرة اريتها فى عشر الاخير من محرم سنة سبع و عشرين و ستمائة بمحروسة « دمشق » و بيده صلى الله عليه و سلم كتاب فقال لى رسول الله عليه السلام : هذا كتاب فصوص الحكم خذه و اخرج به الى الناس ينتفعون به فقلت السمع و الطاعة لله و رسوله و اولى الامر منا كما امرنا فحققت الامنية و اخلصت النية و جردت القصد و الهمة الى ابراز هذا الكتاب كما حده لى رسول الله صلى الله عليه و سلم من غير زيادة و نقصان . . . . ( شرح فصوص الحكم بالى افندى ص 4 - 6 ) . و نظاير چنين منامات در كتب صوفيه و غير صوفيه فراوان به نظر مىرسد . از جمله باب سى و هفتم كتاب « فردوس المرشديه » مقصور بر بيان چنين واقعاتى است . صفحه ( 3 ) ابرقوه - كه آن را « ابرقو » و « ابرقويه » نيز گويند . نام خرهء از « يزد » از شمال و مشرق محدود به شهر بابك و از جنوب به بوانات و آباده و از مغرب به كوير و خاك شهرضا مركز آن نيز موسوم به ابرقوه در ( 203000 ) گزى يزد قراء آن ( 42 ) و مساحتش ( 180 ) فرسنگ مربع و عده سكنه شانزده هزار تن است و اين كلمه معرب « بر كوه » و « ابر كوه » است يعنى ناحيه كوه يا بالاى كوه و اهل فارس اين ناحيت را در كوه خوانند . . . . و قدما گاهى ابرقو را از خره اصطخر فارس شمرند . و صاحب « حدود العالم »