عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
185
كشف الحقايق ( فارسى )
و سالكان بمقامى رسند كه نهايت مقاماتست ايشان را حجاب نماند . پس در اول ( ؟ ) و بعد از مفارقت بعالم خود پيوندد و اگر علم حاصل كرده باشد و تقوى حاصل نكرده باشد بعد از مفارقت محتاج قالب ديگر نباشد مدتى در زير فلك قمر بماند و عذاب كشد تا بمرور روزگار دوستى مال و جاه و دوستى لذت و شهوت بدنى از وى پاك شود و تقوى هم حاصل شود آنگاه بعالم خود پيوندد . و اگر تقوى حاصل نكرده باشد بعد از مفارقت محتاج قالب ديگر شود و در آن قالب علم حاصل كند تا علم و تقوى حاصل باشد . آنگاه بعد از مفارقت بعالم خود پيوندد . فصل بدانكه حالات نفس ناطقه بعد از مفارقت از شش حال بيرون نباشد : يا ساده باشد يا غير ساده و ساده : پاك باشد يا غير پاك و غير ساده : يا كامل باشد يا ناقص و كامل : يا پاك باشد يا غير پاك و ناقص : يا پاك باشد يا ناپاك و مراد از پاك و ناپاك آنست كه تقوى دارد يا ندارد و مراد از كامل و ناقص آنست كه آنكس كه علم و تقوى دارد بكمال دارد يا بكمال ندارد و حال هر يكى از اين نفوس ششگانه بعد از مفارقت بر تفاوتست يعرف بالتأمل . باب در سخن اهل تناسخ در بيان معاد انسان و آنچه تعلق به آن دارد بدانكه معاد جايى را گويند كه يك نوبت در آنجا بوده باشند و باز به همان جاى خواهند كه روند و اين يك جاى را به دو اعتبار به دو نام خوانند : باعتبار آمدن مبدأ گفتند و باعتبار بازگشتن معاد خواندند . اضافت بآمدن نامش آغاز شد اضافت به رفتن نامش انجام . فصل بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه آنچه زير فلك قمر است عالم كون و