عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
175
كشف الحقايق ( فارسى )
طبايعست بگذرد و بعالم خود كه عالم نفوس و عقول و بهشت جاويدانست بپيوندد و بجوار حضرت واجب الوجود رسد . و اگر كمال خود حاصل نكند بعد از مفارقت اين قالب از دوزخ كه عالم طبايعست نتواند گذشت و در همين دوزخ بماند . و كمال او صفات حميده و اخلاق پسنديده و علم و تقواست . و تقوى آنست كه برياضات و مجاهدات لوح دل خويش را از نقوش اين عالمى كه دوستى مال و جاهست و دوستى لذات و شهوات بدنى است تمام بشويد و پاك گرداند . و علم آنست كه لوح دل خود را بنقوش علوم حقيقى كه معرفت خود و معرفت پروردگار خودست منقش گرداند و مراتب موجودات را چنان كه هست ببراهين عقلى بداند و به جزويات و كليات عالم عالم شود و هر چيز را چنان كه آن چيزست بداند بتحقيق و تفصيل بداند . فصل چون علم و تقوى نفس ناطقه را دانستى اكنون بدان كه تقواى هر كه تمامتر باشد و انقطاع و تجرد او زياده بود او كاملتر بود و مفارقت او ازين قالب و گذشتن او ازين عالم طبايع آسانتر بود بلكه در وقت مفارقت خرم و شادان باشد . و علم هر كه تمامتر بود مناسبت او بعالم خود بيشتر باشد و رفتن او به آن عالم و پيوستن او بعقول و نفوس سماوى و برگذشتن او از درجات بهشت و رسيدن بجوار حضرت بارىتعالى آسانتر باشد بلكه در وقت مفارقت بمناسبتى كه ميان وى و عالم وى باشد بىاختيار وى او را كشند بجانب خود و معنى شفاعت اينست . فصل بدانكه آنچه عالم كون و فسادست و عالم طبايع و شهوات كه زير فلك قمر است دوزخ و دركات دوزخست . و آنچه عالم بقا و ثباتست و عالم عقول و نفوسست كه بالاى فلك قمر است بهشت و درجات بهشت است . و عقل كل و نفس