عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
163
كشف الحقايق ( فارسى )
و روغن از خود و خورنده از خود است . و اگر اين وجود را به انسان تشبيه كنند اين انسان را قالب از خود است و روح از خود و عقل از خود و علم از خود و جبرئيل از خود و كتاب از خود و كلام از خود و رسول از خود و نبى از خود و امت از خود و اقرار از خود و انكار از خود است و عاشق و معشوق از خود و دوزخ از خود و بهشت از خود است و آن عزيز از سر همين نظر گفته : شعر : جهان را بلندى و پستى توئى * ندانم چهء هرچه هستى توئى فصل « 1 » بدانكه از افراد موجودات تا به اين وجود راه نيست از جهت آنكه افراد موجودات همين وجود است و اگر اين سخن را فهم نمىكنى بدانكه افراد موجودات را راه از اين وجود از راه عرض است نه از راه طول يعنى راه افراد موجودات به اين وجود همچنانست كه راه حروف مكتوب بمداد و نسبت افراد موجودات به اين وجود همچنانست كه نسبت حروف مكتوب بمداد اما تفاوتى كه هست ازاينجهتست كه مداد پيش از افراد حروف مكتوب وجود دارد و اين وجود پيش از افراد موجودات وجود ندارد زيرا كه اين وجود هرگز ناقص نبود تا بود كامل بود و تا باشد كامل باشد و از اينجا گفتهاند كه خداى را وجه و نفس هست اما ذات نيست و ازاينجهتست كه در قرآن و احاديث اسم ذات نيامده است و چون مداد پيش از حروف مكتوب وجود دارد پس مداد را صورت جامعه است و حروف مكتوب را صورت متفرقه از جهت آنكه مداد در مرتبه ذاتست و حروف مكتوب در مرتبه وجهند و امتداد و انبساط مداد در حروف مكتوبه مرتبه نفس است و اين نفس را صاحب شريعت « رب » مىگويد اينست معنى « من عرف نفسه فقد عرف ربه » پس رب عالم صغير از وجهى رب باشد و از وجهى مربوب و از وجهى خداوند باشد و از وجهى بنده و از وجهى مالك و از وجهى مملوك . اما رب عالم كبير به همه وجوه رب و خداوند و مالك باشد . يك نوبت گفته شد كه اصحاب نور دو طايفهاند و تا بدينجا هر دو طايفه
--> ( 1 ) - مطالب اين فصل بدون عنوان جداگانه در دنبالهء همان فصل سابق آمده است .