عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

147

كشف الحقايق ( فارسى )

و به تفاوتست رنج بسيار را برنج اندك دفع مىكند و اين رنج اندك را كه دفع رنج بسيار مىكند بعضى راحت و خوشى نام نهاده‌اند . چون اين مقدمه دانستى اكنون بدانكه اندكى و بسيارى امور اضافىاند شايد كه يك چيز نسبت به چيز ديگر بسيار بود ( كذا - شايد : نسبت به چيزى اندك بود و نسبت به چيز ديگر بسيار بود ) . چون معلوم كردى اكنون بدانكه از اين هر دو مقدمه لازم آيد كه بايد عاقل ميان توانگرى و درويشى تفاوتى ننهد از جهت آنكه اگرچه نزديك وى توانگرى راحتست اما شايد كه سبب رنجهاى بسيار شود و اگر به نزديك وى درويشى رنجست اما شايد كه سبب راحتهاى بسيار گردد . اگر فهم نكردى روشن‌تر بگويم كه دريغ باشد كه اين معنى را فهم نكنى كه سرگردانى مردم و حسد و عداوت مردم ازاين‌جهتست كه اين سخن را تمام فهم نكرده‌اند . اى درويش بر تقديرى كه راحت و خوشى را وجود است اما چون معلوم نيست كه راحت و خوشى اين كس در چيست و رنج و ناخوشى اين كس از چيست اى بسا كسى را كه توانگرى سبب راحت و جمعيت باشد و اى بسا كسى را كه سبب رنج و ناخوشى باشد و در جمله اضداد اين‌چنين ميدان . پس دانا و محقق آنست كه اگر صحت برود و مرض آيد و توانگرى برود و درويشى آيد و عمل برود و عزل آيد اندوهگين نشود و شايد كه مرض و درويشى و عزل سبب راحت و جمعيت باشد و سبب بسيار چيزهاى ديگر شود كه آن چيزها هزار بار خوش‌تر از صحت و توانگرى و عمل باشد . و اگر برعكس اين‌ها گردد شاد نشود كه شايد آنها سبب تفرقه و رنج وى گردد و سبب بسيار چيزها شود كه آنها هزار مرتبه ناخوشتر از اين‌ها باشد . پس هر كرا مىبينى صحت و مال و جاه را دوست مىدارد و نگاه مىدارد و مىخواهد كه از خود نيندازد هم بيقين مىدان كه نه دانا و محققست دانا و محقق آنست كه هرچه مىآيد و هر چگونه كه باشد به آن راضى باشد و در اين مقام است كه طلب برمىخيزد كه بيقين دانست كه هيچ‌كس را معلوم نيست كه راحت و جمعيت