عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
141
كشف الحقايق ( فارسى )
مىگويند . سيم فرح و ذوق مفرط چهارم خوف و رنج مفرط است و اين هر دو را غشى مىگويند سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم مقصود ما بيان سلوك بود . فصل بدانكه سالك ارضى بايد كه بمركب مجاهده سوار باشد و بذكر دايم مشغول باشد تا آنگاه كه براق مشاهده حاصل شود و چون براق مشاهده حاصل شد و از ذكر بازماند علامت آن باشد كه سالك از ارض و سما گذشت و ارض و سما يكى باشد ( كذا - شايد : شد ) اجسادنا ارواحنا ارواحنا اجسادنا . تا مادام كه سالك در ذكر است و ذكر بر او غالب در عالم قالب و حس است و چون از ذكر بازماند و فكر روى نمايد و فكر غالب بر وى شود از عالم قالب درگذرد و بعالم روح رسد و چون از فكر بازماند و الهام روى نمايد و الهام بر وى غالب شود از عالم عقل گذرد و بعالم عشق رسد و چون از الهام بازماند و عيان روى نمايد از عالم عشق گذرد و بمقام تمكين رسد و در تمكين اختيار بدست وى باشد بهر كدام صفت كه خواهد موصوف شود . پس در اول بر سالك ذكر غالب باشد باز فكر غالب باشد باز الهام غالب باشد آنگاه عيان روى نمايد و بعد بمقام تمكين رسد و از تلوين خلاص يابد يعنى در اول صفات سالك به هستى سالك غالب باشد و هر روز بلكه هر ساعت صفتى بر سالك غالب مىشود و سالك در آن ساعت همه آن باشد اما چون از مقام تلوين بگذرد و بمقام تمكين رسد هستى سالك بر صفات سالك غالب شود و علامت مقام تمكين آن باشد كه در هر كدام مقام و صفت كه خواهد بباشد يعنى اختيار بدست وى باشد و جمله صفات ملك او باشد اگر خواهد ذكر گويد و اگر خواهد فكر كند و اگر خواهد نه ذكر گويد و نه فكر كند خود را مستعد الهام گرداند تا از احوال ماضى و مستقبل باخبر شود يعنى آئينه دل را از نقوش هر دوعالم پاك و صافى گرداند تا هرچه در عالم واقع شده است يا خواهد شد