عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

139

كشف الحقايق ( فارسى )

و پرهيزگارى است سالك ارضى بر مركب مجاهده بىاين چهار شرط امكان ندارد كه سير و سلوك تواند كرد . و براق سالكان سماوى كه مشاهده است چهار پر دارد كه بىاين چهار پر امكان ندارد كه طيران كند اول سمع راست است كه هر سخنى را كه بشنود آن سخن را چنان كه آن سخنست تواند شنيدن و آنچه مرد داناست در آن سخن فهم تواند كردن . دوم بصر راست است كه هرچه بيند آن‌چنان‌كه آن چيز است تواند ديدن و اين دو پر را وحى جهر مىگويند . سيم فكر است و اين فكر را هر كس به نامى خوانده‌اند بعضى فكر و بعضى حال و بعضى لى مع الله وقت و بعضى غيبت مىگويند و معنى اين جمله آنست كه آدمى را وقتى هست كه اندرون وى چنان به چيزى مستغرق و مشغول مىشود كه حواس ظاهر از عمل خود معزول مىشوند و در آن حال اندرون وى به كلى متوجه است به آن چيز و اين‌چنين حال بعضى كس را ساعتى باشد و بعضى كس را روزى و بعضى كس را دو سه روز تا بده روز ممكن بود . چهارم الهام است و اين الهام را هر كس به نامى خوانده‌اند بعضى الهام مىگويند و بعضى اذن و بعضى خاطر و معنى اين جمله آنست كه وقت مىباشد كه در دل آدمى علمى پيدا مىآيد كه از حال گذشته و آينده خبر مىدهد بىآنكه فكرى كند و از كس بشنود و اين دو پر را وحى سر مىگويند و سالك سماوى بر براق مشاهده بىاين چهارپر امكان ندارد كه طيران و جولان تواند كرد . فصل در سخن اهل تصوف در بيان حال كه درويشان را در ميان سماع و وعظ پيدا مىآيد بدانك اهل تصوف مىگويند كه سبب آن حال يا فكرى است ( كذا - شايد : فكر قوى است ) يا ضعف مزاج . بعضى كس را فكرى به‌غايت قوى باشد چنان كه بر حواس ظاهر غلبه كند و جمله را از عمل معزول كند و وقت باشد كه اين فكر در ميان نماز باشد و در آن نماز يك روز يا دو روز بماند و وقت باشد كه در ميان طعام خوردن باشد و طعام در دست يا دهان باشد و آن‌چنان حال