عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

101

كشف الحقايق ( فارسى )

و اگر دار آخرتست و اگر بهشتست و اگر نبوت و اگر ولايتست هم صفات و مقامات آدميست و برعكس اين اگر جهلست و اگر شيطانست و اگر دوزخ و اگر اسفل السافلين هم صفات و مقامات آدميست و انسان است كه مسمى مىشود به اين جمله اسامى . اى درويش تا خطا فهم نكنى و از اوج توحيد در حضيض شرك نيفتى و از اعلى عليين وحدت باسفل السافلين كثرت گرفتار نشوى و اين گمان نبرى كه مراد ازين سخن كه گفته شد كه وجود يكى بيش نيست مگر آن وجود انسانست و به غير انسان چيز ديگر موجود نيست كه از اينجا نفى خداى لازم آيد و اين گمان نبرى كه خدا موجودست و انسان هم موجودست ازين دو وجود لازم آيد . اى درويش چند نوبت گفته شد كه وجود يكى بيش نيست و آن وجود خداست و به غير وجود خدا چيزى ديگر موجود نيست و وجود ندارد . پس انسان يك صورتست از صور اين وجود اما اين وجود در هيچ صورتى خود را نداشت الا در اين صورت از جهت آنكه علم در دل باشد و دل اين وجود انسان داناست و در هيچ آينه خود را تمام نديد الا در اين آينه از جهت آنكه انسان آينه‌ايست گيتىنماى يعنى انسان يك صورتست از صور اين وجود و خاك هم يك صورت است از صور اين وجود و جمله چيزها را چنين مىدان اما انسان صورت تمام و شريفست از جهت آن تمام است كه هرچه در همه صورتها هست در وى همه هست از جهت آن شريف است كه دل اين وجودست و علم وصف دل است و علم جز در انسان نيست . فصل در بيان كمال انسان بدانكه كمال انسان بلوغ و حريت است و معنى بلوغ رسيدن و كامل شدن است و معنى حريت آزادى و قطع پيوند است و بلوغ چهار درجه دارد و حريت هم چهار درجه دارد و چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه