عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
98
كشف الحقايق ( فارسى )
به مرتبه حيوان غير ناطق بازگردند تا در وقت مفارقت كدام صفت بر ايشان غالب باشد و در صورت آن صفت حشر شوند اين جمله خلاف اهل حكمت است الا يك مسئله و آن مسئله آنست كه نفوس انسان بعد از مفارقت اگر كمال خود حاصل كرده باشند بعالم علوى كه عالم افلاك و انجمست و عالم عقول و نفوس است پيوندند هر دو طايفه را اتفاقست كه آنچه بنفس فلك اول پيوندند از يكديگر ممتاز نباشند و آنچه بنفس فلك دوم پيوندند هم ممتاز نباشند از يكديگر همچنين تا بنفس فلك الافلاك . اما آنچه بنفس فلك اول پيوسته باشد از آنچه بنفس فلك دوم پيوسته باشد ممتاز باشد و آنچه بنفس فلك دوم پيوسته باشند از آنچه بنفس فلك سيم پيوسته باشد هم ممتاز باشند همچنين تا بنفس فلك الافلاك . و اگر اين امتياز نبودى ترقى و مقامات عالى را فايده نبودى . و ديگر اهل تناسخ مىگويند كه جسم آلت نفس است و اين آلت را خود مىسازد به قدر استعداد خود همچون آهنگر و درودگر و اين خلاف اهل حكمتست . و ديگر مىگويند كه شايد كه يك نفس يا دو نفس يا زياده چون در يكمرتبه باشند به يكى قالب تعلق سازند و اينهمه خلاف اهل حكمتست . باب در سخن اهل وحدت در بيان انسان و آنچه تعلق به انسان دارد بدانكه اهل وحدت دو قسمند : يكى اصحاب نار و يكى اصحاب نور باز اصحاب نار دو طايفهاند و هر دو طايفه را اتفاقست كه اين عالم محسوس خيال و نمايشست و وجود ندارد الا وجود خيالى و عكسى و ظلى و به خاصيت وجود واجب الوجود تعالى و تقدس اينچنين موجود مىنمايند اسم ايشان همچون اسم سرابست و صورت ايشان همچون صورت خواب . چون اين مقدمه معلوم كردى اكنون بدانكه انسان خيال و نمايشست بلكه جمله مواليد بلكه افلاك و انجم و عناصر به خاصيت وجود حقيقى كه واجب الوجود است همچنين موجود مىنمايند پس سخن اين يك نكته بيش نيست .