عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
73
كشف الحقايق ( فارسى )
و اين روح انسانى را باضافات و اعتبارات باسامى مختلف ذكر كردهاند : باعتبار آنكه قابل زياده و نقصانست و از حال به حال گردانست قلب گفتهاند و باعتبار آنكه زنده است و زندهكننده جسمست روح گفتند و باعتبار آنكه داناست بذات و داناكننده ديگرى عقل گفتند و باعتبار آنكه بسيط حقيقيست و قابل قسمت نيست روح امرى گفتند و باعتبار آنكه از عالم علويست و از جنس ملائكه است روح ملكى گفتند و باعتبار آنكه مجرد و منقطعست و پاك و مطهرست روح قدسى گفتند اينست معنى آنكه بعضى گفتهاند كه نبى و ولى را پنج روحست و مؤمن را چهار روحست و كافر را و اطفال را سه روحست و اينست معنى آنكه بعضى گفتهاند كه نبى و ولى را ده روحست . اى درويش اگر كسى گويد كه آدمى را صد روحست و صد عقلست هم راستست از جهت آنكه شايد كه يك چيز را به صد اعتبار به صد نام خوانند و در آن يك چيز هيچ تعدد و تكثير لازم نيايد يعنى هر صفتى كه انسان دارد از صفات ذميمه و صفات حميده شايد كه گويند كه يك روح دارد همچون روح ملكى و روح شيطانى از جهت آنكه روح يك حقيقتست و اين يك حقيقت قابل نقصان و كمالست يعنى قابليت كارهاى خسيس و دنى دارد و استعداد كارهاى شريف و عالى دارد اينست معنى : إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ . إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ . « 1 » پس بهر صفت كه انسان موصوف مىشود او را بدان صفت باز مىخوانند و انسان را باعتبار هر صفتى روحى و عقلى اثبات مىكنند پس هر كرا اخلاق و اوصاف بيشتر باشد روح و عقل بيشتر بود اگر چه جوهر عقل و جوهر روح از روى جوهريت قابل زياده و نقصان نيستند اما از روى آنكه قابل اعراض و صفاتند قابل نقصان و كمالند و اطلاق كثرت و قلت بر ايشان كردهاند . فصل بدانكه بعضى از اهل تصوف منشاء اخلاق ذميمه و مصدر اوصاف
--> ( 1 ) - بينه 6 - 7