عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
9
زبدة الحقايق ( فارسى )
بخشى از بهاى پرداخت شده اعتقاد و نحوه سلوك او به شمار مىرود . آوارگى از نخشب ( نسف ) به بخارا و رانده شدن از آنجا به خراسان و سپس اصفهان و شيراز و سرانجام اقامت در ابرقو و سر بر خشت نهادن در همانجا لازمه اين آزادگى است . كسى كه بر خلاف سنت زمانه ديباچه هيچ اثرى از آثار خود را به نام پادشاهى ، وزيرى و صاحب قدرتى مزين نكرد و مأنوس و مألوف توانمندان نشد ، تنها با درويشان زيست و براى آنها نوشت ، بايد با بهاى اين آزادگى كه ترس جان باشد ، هماره ملازم گردد . سر آويخته شده منصور بر دار به جرم افشاى اسرار و ديگرانى كه عشق را با سوختن در آتش معنى كردند و يا . . . و يا . . . ناميده شدن محيى الدين از طرف متعصبين به مميت الدين يا ماحى الدين تابلوهاى مصورى است كه پيشرو دارد . اين ترس از جان براى اين وجود شريف آزاده كه باور دارد : « كسى كه به مقام وحدت رسيد ، هيچكس را به گمراهى و بيراهى نسبت نكند و همه را در راه خدا داند و همه را روى در خدا بيند » ، غرابتى ندارد . تساهل اعتقادى او كه خدا را در انحصار يك گروه نمىداند ، در منظر متعصبانى كه هيچ باورى را جز باورى كه خود شيفته آنند ، برنمىتابند ، غير قابل تحمل است . و هرچه كه با حكمت و فلسفه آميخته باشد ، بايد سوخته يا شسته شود . شهاب الدين سهروردى ، عارف بلندپايه دربار خلافت عباسى كتاب شفاى اين سينا را شقا ناميده و آن را مغسول كرده است و با نوشتن كتاب رشف النصائح الايمانيه و كشف الفضائح اليونانية قلم رد بر هر فلسفهخوان و فلسفهدانى كشيده است . و كاش خود مىدانست كه فلسفه چيست ؟ و مىدانست كه اگر غزالى تهافت الفلاسفة را نوشت ، قبل از آن مقاصد الفلاسفة را نوشته بود كه دلالت بر تحصيلات فلسفى او داشت . آرى ، در اين اوضاع و احوال كه كتابشويى رواج دارد و در سال 760 در فارس و كرمان و يزد و اصفهان و لرستان كمابيش سه ، چهار هزار مجلد كتب فلسفه و نجوم و وجود مطلق در عرض يك دو سال به آب شسته مىشود . و هر عارف و فقيه و شاعر و حكيم سعى در تقرب به دربارى دارد كه امنيت و آسايش او تأمين شود و نجم الدين رازى عارف معروف ، پس از باريابى به دربار سلاجقه روم تحرير ديگرى از كتاب مرصاد العباد كه به خواهش درويشان نوشته بود ، فراهم مىآورد كه لايق تقديم به شاه سلجوقى گردد و به قول مصحح محترم مرصاد العباد از اين كتاب دو نسخه داريم يكى درويشانه و يكى شاهانه . پس چگونه نسفى كه جز با درويشان و درويشانه نزيست و آنچه گفت و نوشت از ترك و انقطاع و آزادى و آزادگى نوشت و خمولى پيشه كرد و خدا را در انحصار يك فرقه و گروه و دسته قرار نداد ، بيم جان نداشته باشد ؟ با گذشت ايام ترس نسفى مهر تأييد