عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
64
زبدة الحقايق ( فارسى )
شريفتر است . و علم و طهارت وى بيشتر است . و در افلاك نيز همچنين مىدان كه هر كدام كه بالاتر و به فلك الافلاك نزديكتر است ، شريفتر و لطيفتر است . و در نزول . هر كدام مرتبه كه به مبدأ نزديكتر بود ، شريفتر و لطيفتر است . و در عروج ، هركدام مرتبه كه از مبدأ دور تر بود لطيفتر و شريفتر بود . « 1 » از جهت آنكه در نزول ، كدورت به بن نشيند و در عروج ، صافى بر سر آيد . و اگر چنين گويند كه در بسايط هرچند از مبدأ دور تر مىشود خسيستر مىگردند ، « 2 » و در مركبات هرچند كه از مبدأ دور تر مىشود ، شريفتر و لطيفتر مىشود نيز موجه است . فصل بدان ، كه اهل شريعت حقيقت آدمى را كه مدرك جزئيات « 3 » و كليات است ، و داناى خود و داناى پروردگار است ، روح انسانى گويند . « 4 » و اهل حكمت ، اين حقيقت را نفس انسانى مىگويند . « 5 » « و اين اصطلاح است » . چون اين مقدمات « 6 » معلوم كردى ، اكنون بدان ، كه اهل شريعت مىگويند كه ارواح آدميان ، پيش از اجساد آدميان بالفعل موجود بود . چنان كه در اصل اول گفته شد . و اهل حكمت مىگويند كه نفوس آدميان پيش از اجساد آدميان بالفعل موجود نيستند ، و محال است كه بالفعل موجود باشند [ پيش از اجساد ] . اما پيش از اجساد بالقوه موجود بودند . « 7 » و محال است كه معدوم صرف ، موجود شود و محال است كه موجود صرف ، معدوم گردد . « 8 » موجود شدن و معدوم شدن چيزها « 9 » عبارت از آن است كه از قوه « 10 » به فعل مىآيند و از فعل باز به قوه « 11 » مىروند . مفرد مركب مىشود و مركب باز مفرد مىشود . « 12 » و يك نوبت گفته شد كه هرچه در عالم بود و هست و خواهد بود جمله در عقل اول موجود بودند . و محال است كه چيزى كه در عقل اول موجود نبوده باشد ، در عالم موجود گردد . « 13 » پس عقول و نفوس آدميان جمله در عقل اول ، بالقوه موجود « 14 » بودند . و هريك به وقت خود
--> ( 1 ) . باشد . ( 2 ) . مىشود . ( 3 ) . جزويات . ( 4 ) . مىگويند . ( 5 ) . مىخوانند . ( 6 ) . مقدمه . ( 7 ) . باشند . ( 8 ) . موجود ، معدوم صرف شود . ( 9 ) . موجود و معدوم گشتن چيزها . ( 10 ) . قوت . ( 11 ) . قوت . ( 12 ) . مىگردد . ( 13 ) . شود . ( 14 ) . موجود بالقوه .