عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
42
زبدة الحقايق ( فارسى )
نقشهاى نو به نام موج مىزند ، اما موج همان درياست و از او جدا نيست . در توضيح اساس مطلب ، بسيارى از مسائل مطروحه آن زمان را در طب و نجوم و علم النفس و فلسفه و عقايد بيان مىدارد . مىتوان گفت كه اين رساله مختصر بيانگر يك تصوير كلى است از مباحث و مسايلى كه در آن دوران رايج بوده است . شيوه نويسندگى وى بسيار ساده است و از تكلف و تصنع و نثر منشيانه در آن اثرى نيست و جابهجا مانند معلمى كه جهت تفهيم بيشتر مطالب مىكوشد ، به ايضاح بيشترى پرداخته و يك موضوع را به گونههاى مختلف تشريح مىنمايد . بسيارى از مطالب اين كتاب در آثار ديگر او يا عينا و يا قريب به عين تكرار شده است و علت اين امر را بايد در جنبه تبليغى آثار او دانست كه سعى داشته است آنچه را اصيل مىداند تكرار نمايد و برد تبليغى و تعليمى آن را وسيعتر كند . تا آنجا كه اين بنده مطلع است اين كتاب و مقصدالاقصاى وى ذيل اشعة اللمعات جامى در سالهاى قبل چاپ سنگى شده است . چون نسخهاى خطى از اين كتاب در اختيار بنده بود ، بنابه ملاحظاتى كه در سطور قبل عنوان شد ، لازم ديدم اين نسخه را با نسخه مذكور در فوق مقابله كرده و كم و كاستىهاى آن را جبران نموده و به چاپ رسانم . اما در اين اقدام از شيوه متبع علماى مصحح متون پيروى كامل نشده است . زيرا نسخهبدلهاى زيادى در اختيار نبوده كه با نقل اختلافات حاشيه زائد بر متن گردد . بلكه بيشتر منظور و هدف آن بوده است كه يك متن تبليغى عرفانى كه خالى از نقد آراء قرن هفتم نيست ، تجديد چاپ شود . لذا نسخه خطى اصل قرار داده شد و زوائد نسخه چاپى بين [ ] نوشته آمد و زوائد نسخه خطى بين « » نشان داده شد و اگر اختلافى بود - كه بود - در ذيل سطور متن مسطور شد . گاهى نيز اين بنده جهت اعمال رسم الخط جديد حرفى را اضافه كرده كه بين ( ) آمده است . نسخه خطى كه اصل قرار داده شد ، نسخهاى است به قلم محمود بن جمال الدين محمد ديلمى كه در « يوم اثنين تاسع عشر شهر شعبان المعظم سنه سبع و اربعين مأتين بعد الف » كه سال 1247 باشد ، كتابت شده است . كاتب در پايان نسخه سال 1247 را سال طاعون و و با ناميده است كه در آن سال « خلق گيلان به طورى مردند كه كسى به كسى نبود يوم يفر المرء من اخيه و امه و بنيه شد خلايق دفن نشدند و طعمه سگان و شغالان « 1 » شدند و با وجود اين اهل ظلم به تاخت و تاراج مال اموات و ايتام و مساكين پرداختند و معدود
--> ( 1 ) . در متن شقالان آمده است .