عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

25

زبدة الحقايق ( فارسى )

اكرام و اعزاز و تبجيل مىكردست . . . چنانك مسلمانان را به نظر توقير مىنگريسته ، ترسايان و بت‌پرستان را نيز عزيز مىداشته و اولاد و احفاد او از اظهار تعصب دور و از آنچ ياساى چنگيز خان است ، كه همه طوايف را يكى شناسد و بر يكديگر فرقى ننهد عدول » « 1 » نمىجستند . بنابه ملاحظات فوق است كه اين دوره را مىتوان دوران شكوفايى تصوف و رشد و نضج آن دانست . اين دوران ، دوره‌اى است كه تصوف علمى در قيد و بند علم كشيده مىشود و مدافعان چيره‌دستى اصول نظرى آن را به رشته تدوين مىكشند . هم در اين دوره است كه حكومت‌ها نيز با تصوف به آشتى برمىخيزند ، زيرا كه تصوف از اين زمان به بعد پايگاه خود را بين درباريان و فئودال‌ها مىجويد و در واقع مىتوان گفت كه حكام اين دوره با خنثى كردن تصوف و به خدمت گرفتن آن در جهت انديشه‌هاى حكومتگرانه خود ، آن را به نهادى از نهادهاى حكومت بدل مىكنند . و از سوى ديگر علقه و رابطه تصوف با تشيع و رشد تشيع در اين دوران بنابه ملاحظات سياسى زمانه باعث پيدايش حكومت‌هاى زودگذرى مثل سربداران و مرعشيان شده و سپس حكومت ديرپاى صفوى را كه آميزهء تصوف و تشيع است ، به وجود مىآورد . هم در همين دوران است كه علامه حلى « 2 » فقيه معروف شيعه منهاج الكرامه را به نام الجايتو مىنويسد كه در سال 709 مذهب تشيع را برگزيده است و شيعيان او را خدابنده نامند و سنيان به تعريض خربنده‌اش گويند . در يك چنين زمانه‌اى است كه نسفى دربه‌درى و بيچارگى را با رگ و پوست خود حس مىكند . به وى يك رباعى منسوب داشته‌اند و اگر اين انتساب درست باشد ، بايد گفت كه اين رباعى عصاره و فشرده و بيان خلاصهء زندگانى اوست . آن‌چنان‌كه خود گفته است : « كس در كف ايام چو من خوار مباد * محنت‌زده و غريب و غمخوار مباد نى روز و نه روزگار ، نى يار و نه دل

--> ( 1 ) . جهانگشاى جوينى ، ج 1 ، ص 19 . ( 2 ) . ابو منصور حسن بن يوسف بن على از فقهاى معروف شيعه است و معروف است كه الجايتو زنش را سه طلاق گفته و بعد پشيمان گشته بود و اجماع فقهاى حاضر چنين بود كه جهت ازدواج مجدد محلل لازم است و البته شاه نمىتوانست وجود محلل را تاب آورد و علما گفتند : « لا بد من المحلل » ، و شاه گفت : « عندكم فى كل مسئله اقاويل مختلفه او ليس لكم هنا اختلاف ؟ » . كه علما گفتند نه ، و علامه حلى مشكل او را حل كرده و گفت : چون طلاق فاقد شرطيت مبنى بر حضور عدلين بوده ، لذا باطل است . گويا همين امر موجب تقرب وى به شاه شده است . روضات الجنات ، خوانسارى ، ج 2 ، ص 278 .