عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
18
زبدة الحقايق ( فارسى )
شكّ متفحص . نه عناد و لجاجى داشتيم و حرمت ويژهاى قائل بوديم ، هدف تحرى حقيقت بود و شناخت عينى و تطبيق خواندهها با ديدهها . اينجا نيز ديديم كه : ليس الخبر كالمعاينة ! « شنيدن كى بود مانند ديدن » آن شور و شرها و گرمىها و زهد و پرهيز صوفيان كتابى كجا و اين طمانينه و وقار ذات عالمانه شيوخ و اقطاب فعلى كجا . آن ديوانه گلخننشين غزنه كجا و اين قطب گلشندار شاهنشين كجا . آن ابراز بىنيازى باباى عريان از طغرل كجا و اين دستبوسى پير كنونى كجا . با خود گفتيم زمان در گذر است و هر زمانى مقتضاى خاص خود دارد . اينان صوفيان زمانه سرمايهدارىاند و آنان صوفيان عصر بردهدارى و رعيتدارى . لا بد تفاوت از اقتضاى زمان است . پس بهتر ديديم كه صوفيان را در بستر زمانه خود بنگريم و بشناسيم كه صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق ! اكنون كه نمىتوان و نبايد در چيزهاى ديگر تحقيق كرد ، در تصوف كه مىشود . مضاف آنكه اين ديگر بهاييت نيست كه ريشه نداشته باشد و بتوان كنارش نهاد . اقل حد اين است كه از قرن چهارم به بعد اين صوفيان استوانه ادبيات و انديشه مملكت تو بودهاند . در اين مملكت حكومتها تشكيل دادهاند از سربداران و مرعشيان و صفويان . بسيارى از آنان رنجها ديده ، زجرها كشيدهاند و بدار رفتهاند . سوزانده شدهاند . كتابهايشان تحريم شده خودشان تكفير شدهاند و چه اعاظمى از اين قوم در اين راه خشت بناى رفيع علم و ادب اين ملت بودهاند . رودكى را كه به قولى يك ميليون و سيصد هزار بيت شعر بوده است ، « 1 » شرحى نديدهايم . « 2 » اما شروح متعددى بر قليل ابيات شيخ شبستر ديدهايم و هم در مورد مولوى ، حافظ ، محيى الدين ، جامى و غيره . بيهوده سخن به اين درازى نمىشود ، پس بايد خواند ، دقيق هم بايد خواند تا ببينيم كه اين قوم در گذشته چه گفتهاند و كرده . و آيا كنون هم زمانه براى آنان چيزى براى گفتن باقى گذارده است يا كارى براى كردن ؟ از آن ايام تاكنون يكى از مشغوليات اين بنده تورق آثار ايشان بوده است و تفحص در احوالشان . اما نه هميشه . بارى ، اوقاتى كه روزنامهها مثل همند و مجلهها نيز و راديو هم .
--> ( 1 ) . شعر او را برشمردم سيزده ره صد هزار * هم فزون آيد چونان كه بايدش بشمرى ( رشيدى سمرقندى ) ( 2 ) . البته دو كتاب در مورد رودكى نوشته شده است يكى مقدمه عبد الغنى ميرزايف بر ديوان رودكى چاپ نشريات دولتى تاجيكستان و ديگرى نوشته مرحوم سعيد نفيسى چاپ تهران ، اما اين شروح با شروحى كه در مورد حافظ يا مولوى يا ابن فارض و يا . . . نوشته شده متفاوت است .