عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

14

زبدة الحقايق ( فارسى )

آتشى به خانه‌اى افتد اهل خانه لحافى را مىسوزانند كه الباقى خانه را حفظ كنند . اين هنگام‌هاست كه حكام تن به اين بازى مىدهند . اولى را به اختيار در جهت فريب و دومى را به اجبار حسب مصلحت . در غير اين صورت‌ها هرگز . آنچه حكام را لازم است آرامش جامعه ، كار توده ، توليد اجتماعى و افزايش سلاح و رفاه حكام است . در چنين دوره‌هاى آرامشى است كه اقوالى جهت شنيدن و انتخاب بهترين نيست ، مگر زيرزمينى ، شب‌نامه - خانه تيمى و الخ كه در دسترس توده مردم نيست . همه يك قول است و آن قول ، قول حاكم . سن تميز و تشخيص و انتخاب اين بنده نيز مواجه با چنين ايامى بود . چند سالى پس از سال 32 نه حزبى بود علانيه ، نه سازمانى ، نه روزنامه‌اى ، نه مجله‌اى . روزنامه‌ها مثل هم بودند ، يكى را كه مىخواندى ، همه را خوانده بودى . مجله‌ها هم ، راديو هم - تلويزيون كه نبود - اگر امروز راديو را گوش مىكردى ، همان مىگفت كه ديروز يا پريروز و هلم جرى از زمانى كه ملكه اعتضادى از آن پيام رسانده بود . و به قياس اينكه وحوش و حشرات ، شاه دارند ، انسان هم نيازمند شبان و شاه تفسير شد و در اين تفسير فصل و مرز ناطق بودن انسان از سجل احوال او پاك شد . جامعه يكدست بود و ما ، در بىخبرى . اخبارى كه حاكم تشخيص مىداد ما بايد بدانيم ، خود انتخاب مىكرد و هر روز تكرار مىنمود . اين بىخبرى و يكنواختى و يا بهتر بگويم تك‌خبرى را محيط زندگانى مضاعف ساخته بود و محيط خانوادگى اين مضاعف را مجددا به ضعف كشانده بود ! بىشك حرف و حديث‌هاى چنين دوران‌هايى بايد چيزهايى باشد كه به جايى و به تريج قبايى برنخورد و به فرهى حاكم بىاعتنايى نشود و حكام و اهل حكومت را نيازارد . در چنين دوران‌هايى روشنفكران رو به موضوعاتى مىآورند كه زمانه تاب تحمل آن را داشته باشد . نمونه بگوييم بسيارى از روشنفكران عصر آغاز مشروطيت كه حرف و سخنشان مسائل داغ روز بود و مطالبات سياسى مردم را تحت عنوان آزادى و دمكراسى و برابرى در منظر قانون و اجراى عدالت ، تبليغ و ترويج مىكردند ، در ديكتاتورى پهلوى بدل به محققان متون‌گرا شدند . دهخدا ، بهار ، پيرنيا و . . . و من اعتقاد دارم كه اگر دوره پهلوى نبود ، ما از بسيارى متون قديمى محروم بوديم كه به همت روشنفكران و به اجبار دم دركشيدن آنان در اين عصر از گوشه كتابخانه‌ها يافته شدند و با مقابله و تصحيح براساس اقدم نسخ يا اصلح نسخ يا اصوب نسخ ! به چاپ سپرده شدند . و خود خشت بناهاى تحقيقاتى ديگرى گرديدند و هذا من فضل