جلال الدين الرومي

98

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل اين مقرى قرآن را درست مىخواند 187 . آرى صورت قرآن را درست مىخواند و ليكن « 1 » از معنى بىخبر « 2 » . دليل بر آنك حالى كه معنى را مىيابد رد مىكند ، به نابينايى مىخواند . نظيرش مردى در دست قندز 188 دارد ، قندزى ديگر از آن بهتر آوردند ، رد مىكند . پس دانستيم « 3 » قندز را نمىشناسد . كسى اين را « 4 » گفته است كه « 5 » قندزست ، او « 6 » به تقليد به دست گرفته است . همچون « 7 » كودكان كه با گردكان بازى مىكنند ، چون مغز گردكان يا روغن گردكان به ايشان دهى رد كنند « 8 » كه گردكان آن است كه جغ‌جغ كند ! اين را بانگى و جغجغى نيست . آخر خزاين خداى « 9 » بسيار است و علم‌هاى خداى بسيار . اگر قرآن را به دانش مىخواند قرآن ديگر را چرا رد مىكند ؟ با مقريى تقرير مىكردم كه قرآن مىگويد كه « 10 » قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي « * » . اكنون به پنجاه درمسنگ مركّب ، اين قرآن را تواند « 11 » نبشتن . اين رمزى است از علم خداى . همهء علم خدا تنها اين « 12 » نيست . عطّارى در كاغذ پاره‌اى دارو « 13 » نهاد ، تو گويى همه دكان عطار اينجاست « 14 » ، اين ابلهى باشد . آخر در زمان موسى و عيسى و غيرهما « 15 » قرآن بود ، كلام خدا بود ، به عربى نبود . تقرير بر اين مىدادم ديدم « 16 » در آن مقرى اثر نمىكرد ، تركش كردم .

--> ( 1 ) . ح : وليك ( 2 ) . ح : بىخبر است ( 3 ) . ح : پس دانستيم كه ( 4 ) . ح : كس او را ( 5 ) . ح : كه اين ( 6 ) . ح : ( او ) ندارد ( 7 ) . ح : همچون‌كه ( 8 ) . ح : مغز گردكان به ايشان دهى رد كنند يا روغن گردكان را هم ( 9 ) . ح : خداى تعالى ( 10 ) . ح : ( كه ) ندارد ( * ) . ح : سورهء كهف آيهء 109 ( 11 ) . ح : توان ( 12 ) . ح : اين تنها ( 13 ) . ح : دارويى ( 14 ) . ح : در اينجاست ( 15 ) . ح : و غيرهم ( 16 ) . ح : ندارد