جلال الدين الرومي
92
فيه ما فيه ( فارسى )
صاحب دل كلّ است چون او را ديدى همه را ديده باشى كه الصّيد كلّه فى جوف الفرا 172 . خلقان عالم همه اجزاى ويند « 1 » و او كلّ است . بيت « 2 » جزو درويشند جمله نيك و بد * هرك نبود « 3 » او چنين درويش نيست 173 اكنون چون او را ديدى كه كلّ است قطعا همه عالم را ديده باشى و هرك را بعد ازو ببينى مكرّر باشد و قول ايشان در اقوال كلّ است چون قول ايشان « 4 » شنيدى هر سخنى كه بعد از آن شنوى « 5 » مكرّر باشد فمن يره فى منزل فكانّما * رأى كلّ انسان و كلّ مكان شعر « 6 » اى نسخهء نامهء الهى كه تويى * وى آينه جمال شاهى كه تويى بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * در خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى 174
--> ( 1 ) . ح : اويند ( 2 ) . ح : ندارد ( 3 ) . ح : ور نباشد اين ( 4 ) . ح : ايشان را ( 5 ) . ح : بشنوى ( 6 ) . ح : ( شعر ) ندارد