جلال الدين الرومي

87

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل فرمود كه هرك محبوب است خوب است و لا ينعكس : لازم نيست كه هركه خوب باشد محبوب باشد . خوبى جزو محبوبى است و محبوبى « 1 » اصل است چون محبوبى باشد البتّه خوبى باشد جزو چيزى از كلّش جدا نباشد و ملازم كلّ باشد . در زمان « 2 » مجنون خوبان بودند از ليلى خوب‌تر امّا محبوب مجنون نبودند . مجنون را مىگفتند 167 كه « از ليلى خوب‌ترانند ، بر تو بياريم « 3 » ؟ » او مىگفت كه « آخر من ليلى را به صورت دوست نمىدارم « 4 » و ليلى صورت نيست . ليلى به دست من همچون جامى است . من از آن جام شراب مىنوشم . پس من عاشق شرابم كه ازو مىنوشم و شما را نظر بر قدح است . از شراب « 5 » آگاه نيستيد اگر مرا قدح زرّين بود مرصّع « 6 » به جوهر و درو سركه باشد يا غير شراب چيزى ديگر باشد ، مرا آن به چه كار آيد ؟ كدوى كهنه شكسته كه درو شراب باشد به نزد من به از آن قدح « 7 » و از صد چنان قدح . » اين را « 8 » عشقى و شوقى بايد تا شراب را از قدح بشناسد . همچنان‌كه آن گرسنه « 9 » ده روز چيزى نخورده است « 10 » و سيرى به روز پنج بار خورده است . هر دو در نان نظر مىكنند . آن سير صورت نان مىبيند و گرسنه صورت جان مىبيند ، زيرا اين نام همچون قدح است و لذّت آن همچون شراب است در وى . و آن شراب را جز به نظر اشتها و شوق نتوان ديدن . اكنون اشتها « 11 » و شوق حاصل آن تا صورت بين نباشى و در كون و مكان همه معشوق بينى . صورت اين خلقان همچون جام‌هاست و اين علم‌ها و هنرها و دانش‌ها نقش‌هاى جام است . نمىبينى كه

--> ( 1 ) . ح : محبوبى ( واو ندارد ) ( 2 ) . ح : نه در زمان ( 3 ) . ح : بر تو بياوريم ( 4 ) . اصل : نمىداريم ( 5 ) . ح : از آن شراب ( 6 ) . ح : قدح آرند زرين مرصع ( 7 ) . ح : از آن قدح باشد ( 8 ) . ح : و اين را ( 9 ) . ح : همچنانك گرسنه ( 10 ) . ح : نخورده باشد ( 11 ) . ح : اشتهى