جلال الدين الرومي
66
فيه ما فيه ( فارسى )
فروافكنده بود و پيش خود مىنگريست . پادشاه فرمود « آخر سر را برگير « 20 » و نظر كن . » گفت « مىترسم ، عشق ليلى شمشير كشيده است ، اگر بردارم « 21 » سرم را بيندازد . » غرق عشق ليلى چنان گشته بود . آخر « 22 » ديگران را چشم بود و لب « 23 » و بينى بود ، آخر در وى چه ديده بود كه بدان حال گشته « 24 » بود ؟
--> ( 20 ) . ح : سر برگير ( 21 ) . ح : اگر سر بردارم ( 22 ) . ح : افزود : نظر بر غير ليلى او را شمشير قاتل بود آخر ( 23 ) . ح : و رخ و لب ( 24 ) . ح : بدانسان گشته