جلال الدين الرومي
63
فيه ما فيه ( فارسى )
فهم كردن . امير گفت ، هم گفت نيز فايده مىكند اگر همه را ندانند اندك « 1 » بدانند و پى برند و گمان برند . فرمود اى و اللّه كسى در شب تارى نشسته است بيدار به عزم آنكه سوى روز مىروم اگرچه چگونگى رفتن را نمىداند امّا چون روز را منتظر است به روز نزديك مىشود تا شخصى « 2 » در شب تاريك و ابر پس كاروانى مىرود نمىداند كه كجا رسيد و كجا مىگذرد و چقدر قطع مسافت كرد امّا چون روز شد « 3 » حاصل آن رفتن را ببيند سر به جايى برزند هركه حسبة للّه اگرچه دو چشم برهم زند آن ضايع نيست فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ « * » . الّا چون اندرون تاريكى است و محجوب « 4 » نمىبيند كه چقدر پيش رفته است . آخر ببيند « 5 » الدّنيا مزرعة الآخرة 114 هرچه اينجا بكارد آنجا برگيرد . عيسى عليه السّلام بسيار خنديدى 115 ، يحيى عليه السّلام بسيار گريستى . يحيى به عيسى گفت كه « تو از مكرهاى دقيق « 6 » قوى ايمن شدى كه چنين مىخندى ؟ » عيسى گفت كه « تو از عنايتها و لطفهاى دقيق لطيف غريب حقّ قوى غافل شدى كه چندينى مىگريى ؟ » وليّى از اولياء حق درين « 7 » ماجرا حاضر بود ، از حق پرسيد « ازين هر دو كه را مقام عالىتر است » جواب گفت « 8 » كه « احسنهم بى ظنّا يعنى انا عند ظنّ عبدى بى 116 . من آنجاام كه ظنّ بندهء من است به هر بنده مرا خيالى است و صورتى است « 9 » هرچه او مرا خيال كند من آنجا باشم . » من بندهء آن خيالم كه حق آنجا باشد . بيزارم از آن حقيقت كه حق آنجا نباشد . « خيالها را اى بندگان من پاك كنيد كه جايگاه و مقام من است . » اكنون تو خود را مىآزما كه از گريه و خنده از صوم و نماز و از خلوت و جمعيت و غيره ترا كدام « 10 » نافعتر است و احوال تو به كدام طريق راستتر مىشود و ترقّيت افزونتر ، آن كار را « 11 » پيش گير . استفت قلبك و ان أفتاك المفتون 117 . تو را معنى هست « 12 » در
--> ( 1 ) . ح : اندكى ( 2 ) . ح : يا شخصى ( 3 ) . ح : شود ( * ) . سورهء زلزال آيهء 7 ، اصل : و من يعمل ( 4 ) . ح : و محجوب است ( 5 ) . ح : آخر بيند ( 6 ) . ح : دقيق حق ( 7 ) . ح : اوليا درين ( 8 ) . ح : جواب رسيد ( 9 ) . ح : صورتى است و خيالى است ( 10 ) . ح : و غيره كدام ( 11 ) . ح : اين كار را ( 12 ) . ح : ترا معينى مفتى هست