جلال الدين الرومي
375
فيه ما فيه ( فارسى )
فهرست اشعار فارسى آسمانهاست در ولايت جان * كار فرماى آسمان جهان ص 245 آن منم قدس كز جهان مستغنى است * جان همه اوست او ز جان مستغنى است هر چيز كه وهم تو بدان گشت محيط * او قبلهء آنست وزان مستغنى است ص 108 از خرد پر داشت عيسى بر فلك پرّيد او * گر خرش را نيمپر بودى نماندى در خرى ص 125 از ملكت سير شد سليمان * و ايّوب نگشت از بلا سير ص 256 اى برادر تو همان انديشهء * ما بقى تو استخوان و ريشهء ص 218 اى پادشاه صادقان چون من منافق ديدهيى * با زندگانت زندهام با مردگانت مردهام ص 175 اى نسخهء نامهء الهى كه تويى * وى آينهء جمال شاهى كه تويى بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى ص 92 اى نقش تو از هزار معنى خوشتر - ص با دل گفتم كه اى دل از نادانى * محروم ز خدمت كيى مىدانى دل گفت مرا تخته غلط مىخوانى * من لازم خدمتم تو سرگردانى ص 191 بانگ خوش دار چون به كوه آيى * كوه را بانگ خر چه فرمايى ص 173