جلال الدين الرومي
356
فيه ما فيه ( فارسى )
حسد فخر الدّين رازى ( م 606 ) با پدر مولانا كه موجب رنجش محمد خوارزمشاه از وى گرديده مىشمارند در صورتى كه سلطان ولد در مثنوى ولدى معروف به ولدنامه تصريح كرده است كه مهاجرت وى مقارن حمله مغول و فتح بلخ به سال 617 بوده است و وجه جمع ميان اين روايات با استفادهيى كه از گفته مولانا در فيه ما فيه مىشود امكانپذير است و توان گفت كه مسافرت بهاء ولد و مولانا به سمرقند در نتيجهء رنجش از محمد خوارزمشاه بوده و شايد پس از فتح سمرقند به بلخ بازگشته و ديگر بار مقارن حملهء مغول از بلخ به ديار روم هجرت گزيده است . ناگفته نگذاريم كه نگارنده چون در موقع تأليف رساله خود در تحقيق احوال مولانا بدين نكته بسيار مهمّ كه در فيه ما فيه است توجه نداشته پس از جرح و تعديل اقوال گفتهء سلطان ولد را صحيح شمرده و سائر اقوال را به كلى باطل و نادرست انگاشته است رساله نگارنده در تحقيق احوال مولانا ، ص 8 - 17 . ( 336 ) ص 199 ، س 16 ، مير اكدشان : مطابق گفته فرهنگنويسان اكدش به فتح اوّل و سكون دوم و كسر سوم به معنى امتزاج و ممزوج از دو چيز و نيز به معنى اسب دورگه و دو تخمه استعمال مىشود چنانكه نظامى گويد : نظامى اكدش خلوتنشين است * كه نيمى سركه نيمى انگبين است دل كه برو خطبه سلطانى است * اكدش روحانى و جسمانى است ( كه در بيت دوم مفاد اين كلمه شبيه است به معنى برزخ در مصطلحات حكما و متصوفه ) و ظهير فاريابى به معنى دوم استعمال كرده و گفته است : نعل مىبستند روزى اكدشانت را به روم * حلقهيى گم گشت از آن در گوش قيصر يافتند و كسى را كه مادرش از هند و پدرش از نژاد تركان باشد نيز اكدش خوانند و ظاهرا درين بيت سعدى به معنى مذكور مىآيد : من نه به وقت خويشتن پيرو شكسته بودهام * موى سپيد مىكند چشم سياه اكدشان ولى هيچيك ازين معانى مناسبت تمام با تعبير مولانا ندارد و ظاهرا اكدشان طبقهيى از مردم ديوانى يا لشكرى بودهاند كه رئيس يا اميرى جهت نظم امور مربوط به خود داشتهاند و نام ايشان در رديف خواجگان و امرا ذكر مىشده و ايشان را اكادش و اكادشه