جلال الدين الرومي

354

فيه ما فيه ( فارسى )

حقّ آن حقى كه جانت ديده است * كه مرا بر بيت خود بگزيده است كعبه هرچندى كه خانهء برّ اوست * خلقت من نيز خانهء سرّ اوست تا بكرد آن خانه را در وى نرفت * و اندر اين خانه به جز آن حىّ نرفت ( ص 154 ، س 10 ) و اين مطلب را صريح‌تر بيان مىكند در غزلى كه مطلعش اين است : آنان كه به سر در طلب كعبه دويدند * چون عاقبت‌الامر به مقصود رسيدند ( 325 ) ص 188 ، س 1 ، « دايم به دست تو الخ » مضمون آن را مولانا در مثنوى اقتباس كرده گويد : بنده بر وفق تو دل افروخته است * هر چه گويى پخت گويد سوخته است ( ص 64 ، س 7 ) ( 326 ) ص 188 ، س 20 ، « و مقال آن درين عالم الخ » بيان اين معنى را از مثنوى بشنويد : صد هزاران نيك و بد را آن بهى * مىكند هر شب ز دل‌هاشان تهى روز دل‌ها را از آن پر مىكند * آن صدف‌ها را پر از در مىكند آن همه انديشهء پيشان‌ها * مىشناسد از هدايت جان‌ها پيشه و فرهنگ تو آيد به تو * تا در اسباب بگشايد به تو پيشهء زرگر به آهنگر نشد * خوى اين خوشخو بدان منكر نشد پيشه‌ها و خلق‌ها همچون جهيز * سوى خصم آيند روز رستخيز ( ص 44 - 45 ) ( 327 ) ص 189 ، س 11 ، « صد سال بقاى الخ » با تفاوت اندك در ديوان كمال الدّين اسماعيل ، چاپ بمبيى ، قسمت رباعيات ، ص 8 ، موجود است و در رباعيات مولانا ، چاپ اسلامبول ص 130 به وى نسبت داده‌اند . ( 328 ) س 13 ، « همچنانك دو كس الخ » نظير اين تمثيل در مثنوى فرمايد : برگ‌هاى جسم‌ها ماننده‌اند * ليك هر جايى به ربعى زنده‌اند خلق در بازار يكسان مىروند * آن يكى در ذوق و ديگر دردمند همچنان در مرگ يكسان مىرويم * نيم در خسران و نيمى خسرويم ( ص 285 ، ص 25 )