جلال الدين الرومي
342
فيه ما فيه ( فارسى )
323 كه طرق و وجوه مختلف روايت حديث مذكور را به دست مىدهد . ( 277 ) ص 154 ، س 14 ، « يقولون الخ » از قطعهيى كه تمام آن با مختصر اختلاف در عيون الاخبار ، ج 4 ، ص 53 ذكر شده است : و قال آخر . يقولون هل بعد الثلاثين ملعب * فقلت و هل قيل الثلاثين ملعب لقد جلّ قدر الشيب ان كان كلّما * بدت شيبة يعرى من اللّهو مركب بيت دوم نيز بلافاصله در صفحهء 155 ، سطر 3 ، از متن حاضر با اندك تغييرى در بعض كلمات مذكور است . ( 278 ) ص 156 ، س 2 ، جلال تبريزى : معلوم نشد مراد كيست . ( 279 ) ص 157 ، س 6 ، « كعبه با طاعتت الخ » اين بيت از حكيم سنايى است و با تقديم و تأخير مصراعين در حديقه ، چاپ آقاى مدرس ، ص 112 ، توان ديد . ( 280 ) س 7 ، « الكافر ياكل فى سبعة امعاء » حديث نبوى و نص آن چنين است : المؤمن يا كل فى معى واحد و الكافر يا كل فى سبعة امعاء ، صحيح بخارى ، ج 3 ، س 189 ، مسلم ، ج 6 ، ص 132 - 133 و جامع صغير ، ج 2 ، ص 183 و با تبديل لفظ ( ياكل ) به ( يشرب ) نيز همان صفحه از كتاب مذكور - و اين حديث موضوع حكايتى است بسيار لطيف و شيوا در مثنوى ، ص 429 . ( 281 ) ص 159 ، س 8 ، فروسكلم : اول شخص مفرد از مصدر سكليدن ، سكستن به معنى كنده شدن و پاره كردن و ظاهرا طرز ديگر است از تلفظ گسستن و گسليدن و در مثنوى و معارف بهاء ولد شواهد آن بسيار است . ( 282 ) ص 160 ، س 1 ، « صورت فرع عشق آمد الخ » اشاره است بدين مطلب كه آيا عشق عاشق سبب معشوقيّت است يا آنكه معشوقيّت سبب عاشقيّت و مولانا نظر اوّل را تأييد مىكند و در مثنوى بحثى نيك ژرف و دقيق نموده و ثابت كرده است كه عشق به صورت ابدا و هرگز تعلق ندارد اينك ابيات مثنوى : اين رها كن عشقهاى صورتى * نيست بر صورت نه بر روى ستى آنچه معشوقست صورت نيست آن * خواه عشق اين جهان خواه آن جهان آنچه بر صورت تو عاشق گشتهيى * چون برون شد جان چرايش هشتهيى