جلال الدين الرومي

337

فيه ما فيه ( فارسى )

( 256 ) س 13 ، « تو پهلوى ايشان الخ » شبيه بدان در مثنوى گويد : اى بسا اصحاب كهف اندر جهان * پهلوى تو پيش تو هست اين زمان غار با تو يار با تو در سرود * مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود ( ص 11 ، س 6 ) ( 257 ) ص 142 ، س 9 ، « تخلّقوا باخلاق اللّه » در احياء علوم الدّين ، ج 4 ، ص 218 ، مصدّر به لفظ ( قيل ) ذكر شده و دليل است كه جزو احاديث به شمار نمىرود هرچند كه در كلمات متأخرين به عنوان حديث نقل شده است . ( 258 ) س 9 ، « كنت له سمعا و بصرا » از حديث قدسى مشهور كه به وجوه مختلف روايت كرده‌اند و از آن جمله به طريق ذيل : لا يزال عبدى يتقرّب الىّ بالنوافل حتى احبّه فاذا احببته كنت له سمعا و بصر و يدا و مؤيدا - كه هجويرى در كشف المحجوب ( چاپ لنينگراد ، ص 393 ) آورده و با متن حاضر مطابقت دارد و با اختلافى در عبارت نقل شده است در احياء علوم الدّين ، ج 4 ، ص 218 ، و جامع صغير ، ج 1 ، ص 70 براى اطلاع از مدارك آن رجوع كنيد به : اتحاف السادة المتقين ، ج 9 ، ص 569 و مولانا به مضمون اين حديث در مثنوى اشاره فرموده است : رو كه بى يسمع و بى يبصر تويى * سرّ تويى چه جاى صاحب سر تويى آنكه بى يسمع و بى يبصر شده است * در حق اين بنده آن هم بيهده است ( ص 51 ، س 8 ، ص 142 ، س 21 ) ( 259 ) س 15 ، « گنج باشد الخ » از حكيم سناييست با اين اختلاف : جاى گنج است موضع ويران - حديقه ، چاپ آقاى مدرس ، ص 347 . ( 260 ) س 18 ، « هيچ انگورى الخ » عين اين مضمون را در مثنوى آورده و فرموده است : هيچ انگورى دگر غوره نشد * هيچ ميوه پخته با كوره نشد ص 133 ، س 19 ) ( 261 ) س آخر ، « حرام دارم الخ » جزو غزليست كه در اسرار التوحيد ، چاپ طهران ، ص 26 ، دو بيت از آن ديده مىشود : همه جمال تو بينم چو ديده باز كنم * همه تنم دل گردد چو با تو راز كنم