جلال الدين الرومي

329

فيه ما فيه ( فارسى )

اين جهان را كه به صورت قائمست * گفت پيغمبر كه حلم نائمست ( ص 238 ، س 13 ) همچنين دنيا كه حلم نائمست * خفته پندارد كه او خود دائمست ( ص 421 ، س 13 ) ( 221 ) س 11 ، پيشين : در اين كتاب به معنى پيش‌تر استعمال مىشود چنان‌كه در جاهاى ديگر اين كتاب نيز به همين معنى آمده است و در مناقب افلاكى هم مكرّرا در مورد مذكور به كار رفته مانند : حضرت رسول ( ص ) را پيشين به خواب مىديدند ، و حال آن مسكين آن‌چنان شد كه حضرت سلطان العلماء ( رض ) پيشين فرموده بوده ، و بيست جوق گويندگان فاخر مرثيه‌هاى حضرت مولانا را كه پيشين گفته بود مىسراييدند . ( 222 ) س آخر ، « اين نفس آدمى الخ » در مثنوى مضمون مذكور را به وجهى اعجازآميز فرموده است : پوزبند وسوسه عشقست و بس * ورنه كى وسواس را بسته است كس ( ص 520 ، س 5 ) ( 223 ) ص 120 ، س 1 ، « حبّك الشى ، يعمى و يصمّ » حديث نبوى و مطابق است با نقل سيوطى در جامع صغير ، ج 1 ، ص 145 ، و با مختصر تفاوت مذكور است در احياء علوم الدّين ، ج 3 ، ص 25 و كنوز الحقائق ، ص 56 و مولانا از مضمون آن در مثنوى بدين‌گونه استفاده فرموده است : در وجود تو شرم من منعدم * چون محبّم حبّ يُعمى و يُصم ( ص 70 ، س 20 ) كورى عشقست اين كورى من * حبّ يُعمى و يُصم است اى حسن ( ص 254 ، س 5 ) پس نبيند جمله را با طِمّ ورم * حبك الاشياء يُعمى و يُصم ( ص 619 ، س 15 ) ( 224 ) س 4 ، « چون ابليس را به اين جرم الخ » بيان آن از مثنوى بشنويد : گفت شيطان كه بما اغويتنى * كرد فعل خود نهان ديو دنى