جلال الدين الرومي

326

فيه ما فيه ( فارسى )

دارد سائر كلمات را مولانا در مثنوى به كار برده كه به جهت احتراز از تطويل به ذكر شواهد آن‌ها نپرداخته‌ايم و مولانا در تركيب اين ادات توسّع بيشتر قائل شده و با صفات نيز آن را تركيب كرده و ساحرناك و منكرناك گفته است بر قياس گفته منوچهرى : ببرّم اين درشت‌ناك باديه * كه گم شود خرد در انتهاى او و تركيب ( عشقناك ) در بيت ذيل از مثنوى آمده است : عام مىخوانند هر دم نام پاك * اين عمل نبود چو نبود عشقناك ( 207 ) س 15 ، « اين بار شما الخ » چنان‌كه به صراحت از اين عبارت استنباط مىشود تقرير اين فصل پس از مراجعت شمس الدّين از شام به قونيه در سال 644 ، صورت گرفته و بنابراين از اقدم فصول متن حاضر تواند بود . ( 208 ) ص 107 ، س 6 ، « بهاء الدّين سؤال كرد » ممكن است كه مراد بهاء الدّين محمّد فرزند مولانا معروف به سلطان ولد باشد و هم محتملست كه مقصود بهاء الدّين بحرى باشد كه به قول افلاكى « كاتب اسرار » مولانا بوده و نام او در چندين حكايت از مناقب افلاكى آمده است . ( 209 ) ص 108 ، س 1 ، شريف پاى سوخته : شرح حال او به دست نيامد . ( 210 ) ص 109 ، س 3 ، « شيخ محلّه مىگفت » در حاشيه نسخه ( ح ) مقابل اين مطلب نوشته‌اند : فخر اخلاطى - يعنى مقصود از شيخ محلّه فخر اخلاطى است . ( 211 ) س 16 ، « و نظير اين مولاناى بزرگ الخ » اين تمثيل در معارف بهاء ولد بدين‌گونه آمده است : پرسيدند كه معنى رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر چه باشد گفتم بدانك عالم شهادت بر روى عالم غيب چون كفى است بر روى دريا و اين كافران ظاهر دست‌افزار كافران غيبىاند و آن شياطين‌اند وسوسهء ايشان بسيارست مر نفس را پس جهاد با شياطين نفس اكبر آمد . ( 212 ) ص 111 ، س 1 ، شيخ صلاح الدّين : مراد صلاح الدّين فريدون زركوب قونوى است از ياران راستين و محبوبان گزيدهء مولانا كه پس از غيبت و استتار شمس تبريزى مدّت ده سال تمام مولانا سرگرم محبّت وى بود و با او عشق‌بازيها داشت ، وفاتش 657 ، براى