جلال الدين الرومي
320
فيه ما فيه ( فارسى )
و معلوم نيست كه كداميك از اين دو بيت مأخوذ از ديگرى است زيرا مضمون آن از معانى متداوله و جزو امثالست و در شعر خاقانى نيز ديده مىشود : خصم سگدل ز حسد نالد و چون جبهت ماه * نور بىصرفه دهد وعوع عوّا شنوند و اين مثل عربى : لا يضر السّحاب نباح الكلاب ، تقريبا همين معنى را افاده مىكند و مولانا هم اين مضمون را در اشعار ذيل آورده است : زانكه از بانگ و علالاى سكان * هيچ واگردد ز راهى كاروان يا شب مهتاب از غوغاى سگ * سست گردد بدر را در سير تگ مه فشاند نور و سگ عوعو كند * هر كسى بر خلقت خود مىتند ( ص 551 ، س 7 به بعد ) ( 186 ) س 5 ، « فقيرى در ولايت عرب الخ » بنابه روايت فريدون سپهسالار ( رساله فريدون سپهسالار ، چاپ طهران ، ص 124 ) و به نقل افلاكى كه اين حكايت را به تفصيل تمامتر و براى اثبات كرامات اولياء و متضمّن بعضى از نكات صوفيانه آوردهاند ، فقير مذكور در اين حكايت مولانا شمس الدين تبريزى بوده است . ( 187 ) ص 98 ، س 1 ، « اين مقرى قرآن را الخ » ظاهرا مقصود از مقرى مشار اليه شيخ صاين الدين مقرى سبعهخوان است از معاصرين مولانا كه در چند حكايت از مناقب افلاكى نام او مذكور است و چون مضامين آن حكايات با مطالب اين فصل مناسب مىنمايد اينك آنها را در اينجا نقل مىكنيم : همچنان منقولست كه روزى حضرت خداوندگار را در اجلاس شيخى اتفاق افتاد مگر شيخ صاين الدّين مقرى سبعهخوان به خواندن و الضّحى رسيده تا آخر سوره به اماله خواندن گرفت مىخواند كه وَ الضُّحى وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى حضرت خداوندگار عظيم منفعل شد حضرت چلبى حسام الدّين بتمهيد عذر آن آغاز كرد كه اين مقرى قرائت كسايى مىخواند خداوندگار معذور فرمايد فرمود كه چلبى راست مىفرمايد امّا مثال ايشان بدان فقيه ترك مىماند كه از سفر رسيده بود نحويى ازو سؤال كرد كه من اين انت قال من طيس به جاى آنك طوس گويد نحوى گفت و اللّه ما سمعت انا اسم هذا البلد فى عمرى فقيه گفت نمىدانى كه من حرف جرّ است در طوس درآمد آن