جلال الدين الرومي

314

فيه ما فيه ( فارسى )

( 169 ) س 11 ، « اينك جماعتى خود را الخ » افلاكى نقل مىكند : همچنان كمال كرم و وفور حلم و شيم ايشان به غايتى بود كه روزى در سماع گرم شده بود و مستغرق ديدار يار گشته حالت‌ها مىكرد ناگاه مستى به سماع درآمده شورها مىكرد و خود را بىخودوار به حضرت مولانا مىزد ياران عزيز او را رنجانيدند فرمود كه شراب او خورده است بدمستى شما مىكنيد گفتند ترساست گفت او ترساست شما ترسا نيستيد سر نهاده مستغفر شدند . ( 170 ) س 17 ، « مرا لازم شد » متعلّق اين جمله محذوفست به قرينهء سابق و مقصود اين است كه چون اشتهاى مهمان به شكمبه است مرا لازم شد شورانيدن شكمبه و پاكيزه كردن آن . س آخر ، نغول‌انديشان : نغول به ضم اوّل به معنى دور و دراز و ژرف و عميق مىآيد چنان‌كه مولانا فرمايد در معنى اول : تا عمر آمد ز قيصر يك رسول * در مدينه از بيابان نغول و به معنى دوم گويد : خاصه هر شب جمله افكار و عقول * نيست گردد غرق در بحر نغول و به معنى عمق و ژرفى و دورى نيز مستعملست چنان‌كه هم‌اكنون مردم كوهستانى طبس گويند : ايوان پرنغل يعنى پرپيشان و دور و دراز و مولانا فرموده است : اين اشارت‌هاست گويم از نغول * ليك مىترسم ز آزار رسول و نغولى به معنى تعمّق و دورانديشى و فكر دور و دراز كردن مىآيد چنان‌كه هم مولانا گويد : آه از نغولىهاى تو آه از ملولىهاى تو * آه از فضوليهاى تو يكسان شو از صدشانگى و نغول‌انديش تركيبى است مرادف متعمّق و ژرف‌بين يعنى كسى كه در كارها و مسائل از روى غور و به ژرفى نگرد يا آنكه داراى انديشه‌هاى ژرف و عميق باشد . ( 171 ) ص 90 ، س 2 ، « در ولايت و قوم ما از شاعرى الخ » در توضيح اين سخن افلاكى از زبان مولانا اين‌طور نقل مىكند : فرمود كه حق تعالى در حق اهل روم عنايت عظيم داشت و بهترين اقاليم خطّه