جلال الدين الرومي

308

فيه ما فيه ( فارسى )

وى با شمس تبريز ارتباط داشته و شمس را به وى عنايت تمام بوده است و مؤيّد احتمال ما جمله‌ييست كه در حاشيهء ( ح ) نوشته‌اند به صورت ذيل « مريد بود قطب الدّين ابراهيم » . ( 145 ) س 1 ، سيف الدّين فرّخ : معلوم نشد كيست . ( 146 ) س 6 ، طاس بعلينى : چنين است در نسخهء اصل و در ( ح ) و سليم آغا و ملّى ( طاس بعليى ) و بهر صورت معنى آن واضح و روشن نيست بعلى منسوب است به بعلبك و طاى بعليى ( با ياء وحدت ) يعنى طاسى كه در بعلبك سازند يا ازآنجا آورند ولى آن چگونه طاسى بوده است معلوم نشد و شاهدى براى استمال اين تركيب نيز به دست نيامد و در صورتى كه فعل ( مىنهد ) مفرد خوانده شود چنان‌كه در نسخهء اصل است اشكال و ابهام معنى بيشتر مىگردد و به نظر مىرسد كه مگر اين كلمه تحريف نام كسى باشد معروف در زمان مولانا چنان‌كه در نسخهء خطّى متعلّق به نگارنده كه در سنهء 888 كتابت شده اين‌طور نوشته‌اند « طيّب بعلبكى نام شخص عطاريست بر سر ادويه‌هاى مختلف مىنهد » كه به اغلب احتمال چون كاتب اين نسخه يا نسخه‌يى كه نسخهء نگارنده از روى آن كتابت شده متوجّه معنى مقصود نگرديده به شيوهء معمول نسّاخ خالى از امانت در نسخهء اصل دست برده و به جهت توضيح عبارت ( نام شخص عطّاريست ) به سليقهء خود بر اصل افزوده است و نيز در نسخه چاپ هند ( مطبعهء اعظم كده ) به همين جهت عبارت مذكوره بدين صورت ملاحظه مىشود « طوّافان بر سر طبله‌هاى ادويهء مختلف مىنهند » امّا در بعضى نسخ فعل را ( مىنهند ) يعنى به صورت جمع نوشته‌اند كه بر آن فرض ابهام معنى و قلق عبارت كمتر است . علّامه محقّق آقاى على اكبر دهخدا دامت ايام افاضاته حدس مىزنند كه بايد ( طاس نعلينى ) صحيح باشد نه طاس بعليى يا بعلينى و در توجيه حدس خود اين‌گونه اظهار مىنمايد كه به عين عبارت نقل مىشود : امروز در دكّان بنكدارها و آجيل‌فروشان ظرفى از برنج يا حلبى هست كه آن را سرطاس گويند و آن ظرف را چون مكيالى بر سر جوال‌هاى نخود و برنج و پسته و بادام نهند كه براى ريختن متاع به ترازو به كار رود . اين سرطاس هم امروز به صورت نعلين است بعيد نمىنمايد كه اين كلمه طاس نعلينى باشد .