جلال الدين الرومي
29
فيه ما فيه ( فارسى )
تو به سلامت باشى و اگر نجوم است احوال فلك و تأثير آن « 1 » در زمين از ارزانى « 2 » و گرانى امن و خوف همه تعلق به احوال تو دارد ، هم براى توست . و اگر ستاره است از سعد و نحس به طالع « 3 » تو تعلّق دارد ، هم براى توست . چون تأمّل كنى اصل تو باشى و اينها همه فرع تو . چون فرع تو را چندين تفاصيل و عجايبها و احوالها و عالمهاى بوالعجب بىنهايت باشد بنگر كه تو را « 4 » كه اصلى چه احوال « 5 » باشد . چون فرعهاى ترا عروج و هبوط و سعد و نحس باشد تو را كه اصلى بنگر كه چه عروج و هبوط در عالم ارواح و بعد و نحس و نفع و ضرّ باشد كه فلان روح آن « 6 » خاصيّت دارد و ازو اين آيد ، فلان كار را مىشايد . تو را غير اين غذاى خواب و خور غذاى ديگرست كه ابيت عند ربّى يطعمنى و يسقينى 44 درين عالم آن غذا را فراموش كردهاى و به اين « 7 » مشغول شدهاى و شب و روز تن را مىپرورى . آخر اين تن اسب توست 45 و اين « 8 » عالم آخور اوست و غذاى اسب غذاى سوار نباشد . او را به سر خود خواب و خورى است « 9 » و تنعّمى است اما سبب « 10 » آنكه حيوانى و بهيمى بر تو غالب شده است تو بر سر اسب در آخور اسبان ماندهاى و در صف شاهان و اميران عالم بقا مقام ندارى . دلت آنجاست امّا چون تن غالب است حكم تن گرفتهاى و اسير او ماندهاى . همچنانكه مجنون 46 قصد ديار ليلى كرد اشتر را آن طرف مىراند تا هوش با او بود . چون لحظهاى مستغرق ليلى مىگشت و خود را و اشتر را فراموش مىكرد . اشتر را در ده بچهاى بود فرصت مىيافت باز مىگشت و به ده مىرسيد . چون مجنون به خود آمد دو روزه راه بازگشته بود همچنين سه ماه را در راه بماند عاقبت افغان كرد كه اين اشتر بلاى منست از اشتر فروجست و روان شد . بيت « 11 » هوا ناقتى خلفى و قدّامي الهوى * فإنّي « 12 » و ايّاها لمختلفان 47
--> ( 1 ) . اصل : و تأثيرات ( 2 ) . اصل : ارزانى ( 3 ) . ح : كه به طالع ( 4 ) . ح : كه تو ( 5 ) . ح : احوالها ( 6 ) . ح : اين ( 7 ) . ح : و به اين غذا ( 8 ) . ح : اين ( واو ) ندارد ( 9 ) . اصل : خوابخواريست ( 10 ) . ح : اما به سبب ( 11 ) . ح : ( بيت ) ندارد ( 12 ) . ح : وانى