جلال الدين الرومي
288
فيه ما فيه ( فارسى )
جان ز هجر عرش اندر فاقهاى * تن ز عشق خاربن چون ناقهيى جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها ( ص 346 س 25 به بعد ) ( 75 ) ص 44 ، س 10 ، اين مسئله يعنى فرق ميان قضا و مقضى در مثنوى طرح و بيان شده است ص 227 س 6 به بعد . ( 76 ) س 13 ، زنى : ممال كلمه زنانست مانند بنى كه ممال بناست ص 213 س 5 از همين كتاب . ( 77 ) ص 45 ، س 1 : « سؤال كرد » در نسخه سليم آغا زير اين عبارت نوشتهاند ( ولد جيچه ) يعنى سؤالكننده ولد جيچه بوده است كه ظاهرا مراد نور الدين جيچه است كه ذكر او يكبار در مناقب افلاكى به مناسبت فرزند او چلبى بولادبك به ميان آمده است . ( 78 ) س 7 ، « به قدر جذب مستمع ظاهر شود » مولانا در بيان اين نكته كه مستمع جاذب معانيست از جان متكلّم و سخن به قدر جذب او فرومىآيد بارها در مثنوى سخن گفته است ازين قبيل اى دريغا مر ترا گنجا بدى * تا ز جانم شرح دل پيدا شدى اين سخن شير است در پستان جان * بىكشنده خوش نمىگردد روان مستمع چون تشنه و جوينده شد * واعظ ار مرده بود گوينده شد مستمع چون تازه آيد بىملال * صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال ( ص 63 س 15 به بعد ) جذب سمعست ار كسى را خوش لبى است * گرمى و وجد معلّم از صبى است چنگيى كو درنوازد بيست و چار * چون نيابد گوش گردد چنگوار نى حراره يادش آيد نى غزل * نى ده انگشتش بجنبد در عمل گر نبودى گوشهاى غيبگير * وحى ناوردى ز گردون يك بشير ( ص 591 س 24 به بعد ) ( 79 ) س 11 ، « يعنى مستمع ديگر جويد » چنين است در تمام نسخ خطى و چاپى كه نگارنده در اختيار دارد و مستمع با چشم مناسبت ندارد و ظاهرا مستمتع بايد باشد به معنى محل برخوردارى و تفرّجگاه نه مستمع به معنى شنونده .