جلال الدين الرومي
282
فيه ما فيه ( فارسى )
( 55 ) ص 34 ، س 1 ، « تا مريم را درد زه الخ » نظير آن از مثنوى . زين طلب بنده به كوى تو رسيد * درد مريم را به خرما بن كشيد ( ص 107 س 45 ) ( 56 ) ص 34 ، س 7 ، اين دو بيت از افضل الدين خاقانى است در قصيدهيى بدين مطلع : طفلى هنوز بستهء گهوارهء فنا * مرد آن زمان شوى كه شوى از همه جدا ( 57 ) ص 36 ، س 4 ، « همچنانك مشايخ الخ » به عقيده صوفيّه و نظر مولانا اوليا و مردان حق اگرچه به صورت مختلفند ولى به معنى متحد و نفس واحد و يگانهاند و انكار هريك مستلزم انكار ديگران و كاشف از صورتپرستى و احولى است و همچنين اقوال و طرق پيران راستين از جهت نتيجه ، يكسانست و همه به حق مىكشد و به حقيقت مىرساند هرچند كه صورت آن در نظر مختلف گونه مىنمايد چنانكه در مثنوى گويد : چون از ايشان مجتمع بينى دو يار * هم يكى باشند و هم سيصد هزار بر مثال موجها اعدادشان * در عدد آورده باشد بادشان ( ص 109 س 12 به بعد ) هر نبى و هر ولى را مسكلى است * ليك با حق مىبرد جمله يكى است ( ص 81 س 28 ) ( 58 ) س 12 « و يبقى الحب ما بقى العتاب » مصراعى است كه ظاهرا حكم مثل گرفته و صدر آن مطابق آنچه در كتاب الظرائف و اللطائف ( كه جمع است ميان دو كتاب از تأليفات ثعالبى يكى موسوم به همين نام و ديگر كتاب اليواقيت فى بعض المواقيت ) آمده چنين است : اذا ذهب العتاب فليس ودّ * و يبقى الودّ ما بقى العتاب الظرائف و اللطائف طبع ايران ص 80 ولى نه در اين كتاب و نه در محاضرات راغب كه تنها مصراع دوم نقل شده ( محاضرات طبع مصر ج 2 ص 6 ) اشارهيى به گوينده آن نرفته است و با وسعت اطّلاع ابو القاسم حسين بن محمّد معروف به راغب اصفهانى و مؤلف كتاب محاضرات و كثرت احاطهء عبد الملك ثعالبى در ادب و اشعار عربى هيچ جاى شبهه باقى نمىماند كه قائل اين بيت در آن عهد معلوم نبوده و الا امكان نداشت كه راغب