جلال الدين الرومي
264
فيه ما فيه ( فارسى )
انگشترى آهنين را كه بر وى نام پادشاه نقش كرده بود . با انگشترى زرين گفت كه « تو را چنين نقشها هست . » گفت « نه » گفت « پس من از تو بهتر باشم . » انگشترى زرين گفت « نام تو چيست ؟ » گفت « آهن » گفت « آن نقش تو را از آهنين رهانيد . » گفت « نه » گفت « مرا اين بىنقشى از ذات زرى معزول كرد ؟ » گفت « نه » گفت « بنشين و تصوّر مىكن كه نقد كراست و عين كيست .