جلال الدين الرومي

257

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل فرمود اينكه مىگويند در نفس آدمى شرّى هست كه در حيوانات و سباع نيست ، نه ازآن‌روست كه آدمى ازيشان بدتر است ، ازآن‌روست كه آن خوى بد و شرّ نفس و شومىهايى كه در آدم است برحسب گوهر خفى است كه دروست كه اين اخلاق و شومىها و شرّ ، حجاب آن گوهر شده است . چندان‌كه گوهر نفيس‌تر و عظيم‌تر و شريف‌تر ، حجاب او بيشتر . پس شومى و شرّ و اخلاق بد سبب حجاب آن گوهر بوده است . و رفع اين حجب ممكن نشود الّا به مجاهدات بسيار . و مجاهده‌ها به انواع است . اعظم مجاهدات آميختن است با يارانى كه روى به حقّ آورده‌اند و ازين عالم اعراض كرده‌اند . هيچ مجاهده‌اى سخت‌تر ازين نيست كه با ياران صالح نشيند كه ديدن ايشان گدازش و افناى آن نفس است . و ازين است كه مىگويند « چون مار چهل سال آدمى نبيند ، اژدها شود . » يعنى كه كسى را نمىبيند كه سبب گدازش شرّ و شومى او شود . هرجا كه قفل بزرگ نهند دال بر آن است كه آنجا چيزى نفيس و ثمين هست و اينكه هرجا حجاب بزرگ ، گوهر بهتر . چنانك مار بر سر گنج است ، تو زشتى مار را مبين ، نفايس گنج را ببين .