جلال الدين الرومي

240

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل تواتر شنيدن گوش فعل رؤيت مىكند ، و حكم رؤيت دارد . آن‌چنانك از پدر و مادر خود زادى ، ترا مىگويند كه ازيشان زادى . تو نديدى به چشم كه ازيشان زادى . امّا به اين گفتن بسيار تو را حقيقت مىشود كه اگر بگويند كه « تو ازيشان نزادى » ، نشنوى . و همچنان‌كه بغداد و مكّه را از خلق بسيار شنيده‌اى به تواتر كه هست . اگر بگويند كه نيست و سوگند خورند باور ندارى . پس دانستيم كه گوش چون به تواتر شنود حكم ديد دارد . همچنانك از روى ظاهر تواتر گفت را حكم ديد مىدهند ، باشد كه يك شخصى را گفت او حكم تواتر دارد كه او يكى نيست ، صد هزار است . پس يك گفت او صد هزار گفت باشد . و اين چه عجبت مىآيد ؟ اين پادشاه ظاهر حكم صد هزار دارد . اگرچه يكى است . اگر صد هزار بگويند پيش نرود و چون او بگويد ، پيش رود . پس چون در ظاهر اين باشد در عالم ارواح به طريق اولى . اگرچه عالم را همىگشتى ، چون براى او نگشتى ، تو را يارى ديگر مىبايد گرديدن گرد عالم كه قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ « * » . آن سير براى من نبود براى سير و پياز بود . چون براى او نگشتى ، براى غرضى بود . آن غرض حجاب تو شده بود ، نمىگذاشت كه مرا ببينى . همچنان‌كه در بازار كسى را چون به جدّ طلب كنى هيچ‌كس را نبينى ، و اگر بينى ، خلق را چون خيال بينى . يا در كتابى مسأله‌اى مىطلبى ، چون گوش و چشم و هوش از آن يك مسئله پر شده است ، ورق‌ها مىگردانى و چيزى نمىبينى . پس چون ترا نيّتى و مقصدى غير اين بوده باشد ، هرجا كه گرديده باشى ، از آن مقصود پر بوده باشى ، اين را نديده باشى .

--> ( * ) سورهء انعام آيهء 11