جلال الدين الرومي
237
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل ما فضّل ابو بكر بكثرة صلاة و صوم و صدقة بل وقر بما فى قلبه 372 . مىفرمايد كه تفضيل ابو بكر بر ديگران نه از روى نماز بسيار و روزهء بسيارست بل ازآنروست كه با او عنايت است و آن محبّت اوست . در قيامت چون نمازها را بيارند در ترازو نهند و روزهها را و صدقهها را همچنين . امّا چون محبّت را بيارند محبّت در ترازو نگنجد . پس اصل محبّت است . اكنون چون در خود محبّت مىبينى آن را بيفزاى تا افزون شود . چون سرمايه در خود ديدى و آن طلب است ، آن را به طلب بيفزاى كه فى الحركات بركات 373 و اگر نيفزايى سرمايه از تو برود . كم از زمين نيستى زمين را به حركات و گردانيدن به ليل ، ديگرگون مىگردانند ، و نبات مىدهد و چون ترك كنند سخت مىشود . پس چون در خود طلب ديدى مىآى و مىرو و مگو كه « درين رفتن چه فايده ؟ » تو مرو ، فايده خود ظاهر گردد . رفتن مردى سوى دكّان فايدهاش جز عرض حاجت نيست . حق تعالى روزى مىدهد ، كه اگر به خانه بنشيند ، آن دعوى استغناست ، روزى فرونيايد ، عجب ، آن بچگك كه مىگريد ، مادر او را شير مىدهد ، اگر انديشه كند كه « درين گريهء من چه فايده است و چه موجب شير دادن است » ، از شير بماند . حالا مىبينيم كه به آن سبب شير به وى مىرسد . آخر اگر كسى درين فرورود كه « درين ركوع و سجود چه فايده است ، چرا كنم ؟ » پيش اميرى و رئيسى چون اين خدمت مىكنى و در ركوع مىروى و چوك مىزنى 374 ، آخر آن امير بر تو رحمت مىكند و نانپاره مىدهد . آن چيز كه در امير رحمت مىكند ، پوست و گوشت امير نيست . بعد از مرگ آن پوست و گوشت برجاست و در خواب هم ، و در بيهوشى هم ، امّا اين خدمت ضايع است پيش او . پس دانستيم كه رحمت كه در امير است در نظر نمىآيد و ديده نمىشود . پس چون ممكن است كه در پوست و گوشت