جلال الدين الرومي

212

فيه ما فيه ( فارسى )

يكى گفت « 1 » هر وليّى را و بزرگى را در غم آن است كه اين قرب كه مرا با حقّ است و اين عنايت كه حقّ را با منست ، هيچ‌كس را نيست و با هيچ‌كس نيست . فرمود كه اين خبر را كه گفت ؟ ولى گفت يا غير ولى ؟ اگر اين خبر را ولى گفت ، پس چون او دانست كه هر ولى را اعتقاد اين است در حقّ خود ، پس او بدين عنايت مخصوص نبوده باشد . و اگر اين خبر را غير ولى گفت پس فى الحقيقة ولى و خاص حقّ اوست كه حقّ تعالى اين راز را از جملهء اوليا پنهان داشت و ازو مخفى نداشت . آن كس مثال گفت كه پادشاه را ده كنيزك بود . كنيزكان گفتند « خواهيم تا بدانيم كه از ما محبوب‌تر كيست پيش پادشاه . » شاه فرمود « اين انگشترى فردا در خانهء هركه باشد او محبوب‌تر است . » روز ديگر مثل آن انگشترى ، ده انگشترى بفرمود تا بساختند و به هر كنيزك يك انگشترى داد . فرمود كه سؤال هنوز قايم است و اين جواب نيست و بدين تعلّق ندارد . اين خبر را از آن ده كنيزك يكى گفت يا بيرون آن ده كنيزك ؟ اگر از آن ده كنيزك يكى گفت ، پس چون او دانست كه اين انگشترى به او مخصوص نيست و هر كنيزك مثل آن دارد ، پس او را رجحان نباشد و محبوب‌تر نبود . اگر اين خبر را غير آن ده كنيزك گفتند پس خود قرناق 354 خاص پادشاه و محبوب اوست . يكى گفت عاشق مىبايد كه ذليل باشد و خوار باشد و حمول باشد و ازين اوصاف برمىشمرد . فرمود كه عاشق اين‌چنين مىبايد . وقتى كه معشوق خواهد يا نه ؟ اگر بىمراد معشوق باشد پس او عاشق نباشد ، پيرو مراد خود باشد . و اگر به مراد معشوق باشد چون معشوق او را نخواهد كه ذليل و خوار باشد ، او ذليل و خوار چون باشد ؟ پس معلوم شد كه معلوم نيست احوال عاشق ، الّا تا معشوق او را چون خواهد . عيسى فرموده است كه عجبت من الحيوان كيف يأكل الحيوان . اهل ظاهر مىگويند كه « آدمى گوشت حيوان مىخورد و هر دو حيوان‌اند . » اين خطاست . چرا ؟ زيراكه آدمى گوشت مىخورد و آن حيوان نيست ، جماد است زيرا چون كشته شد ، حيوان نماند درو . الّا غرض آن است كه شيخ مريد را فرومىخورد بىچون و چگونه . عجب دارم از چنين كارى نادر .

--> ( 1 ) . در حاشيه به خطّ متن نوشته است : يعنى شيخ صدر الدّين